دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

سلام دوستان
خب معلومه که من یه دست اندازم! نه مقصد که جواب سوال هامون رو بدونه و نه حتی یه راه که مسیر رو نشونمون بده. این که گفتم دست اندازم واسه همینه. دست انداز ها درست وقتی فکر میکنیم همه چی رو میدونیم مقصد رو میشناسیم راه رو درست انتخاب کردیم و حالا فقط باید گاز بدیم، سراغمون میان. واسه همینه که میگم اینجا دنبال جواب نگردین اومدم سوال کنم و با دوستانم حرف بزنم نه این که حرفم رو به هر بهانه ای بزنم ...

درباره ی دست انداز این جا بیشتر بخونید:
http://dast-andaz.blog.ir/page/about-me

آخرین نظرات

۷ مطلب در آبان ۱۳۹۰ ثبت شده است

در باب  نامه ی جمعی از دانشجویان ایرانی به باراک اوباما در 13 آبان90

 

بعد از آن که یک دسته پنجاه نفری از طلاب مطّول خوان، نصف حاجی ها و کربلایی های شهر و تقریبا تمام شاگردان حوزه درس ابولقاسم رفتند و بیست سی سال پیش این سفارت مبارکه را گرفتند و آخر سری بد نامیش ماند برای دانشجو جماعت (که به همه ی  مقدسات قسم من خودم به اتفاق منیژ و سودابه آن جا بودم و دیدم احدی از قشر مترقی دانشجو نبودند) ببین  کار خدا را که بعد این همه سال چه طور میزند صاف از دل همین دانشجو جماعت یه همچو آدم هایی در میاد با معرفت و کمالات که کاری که نه من و نه غیر جرات نکردیم کردند و خلاصه درست سر 13 آبان سالمرگ این یوم شوم نامه نوشتن به باراک جان راستش را بخاهید نسخه ای از این نامه را برای نشر و طبع برای ما هم ارسال کرده اند تا ما نیز آن را نشر دهیم روم به دیوار،  اول کار گفتیم بی خیال شویم و خودمان را غاطی این مسایل نکنیم و همین دو زار پولی که از نوشتن در این نشریه می گیریم را هم آجر نکنیم اما چه بگویم که وقتی دیدم هر چه خبرگزاری ایرانی تبار هست برداشتند نامه ی دانشجویان مسلمان اروپا و نمیدانم دانشجوهای فلان شهر عراق به اوباما و ... را چاپ کردن ولی محلی به این نامه ننماییدن! ما هم گفتیم حالا که این طور شد ما هم میرویم مثل بعض از این سایت ها مثل بی بی نیوز(1) و ... فقط همین یک نامه را به باراک جان میزنیم و بس! اصلا گور پدر بقیه!

خوب زیادی حاشیه رفتیم اما اصل نامه چنین است:

 

ای باراک ما را بده از غم نجات

از معارف، جزوه و جبر و حساب!

 

کن تو تحریم های خود را ای رفیق

همچو این مردک هدفمند و دقیق (2)

 

صد گره از کار ایران باز کن

بمب هامان هسته ای است فریاد کن (3)

 

تو بیا این جا گلستان کن حبیب

این جوانان بهر تو مَستند عجیب!

 

خوابگاه هامان بکن مشرف به هم

دور ماندیم از GF هامان به حق 

 

این اساتید عنود از ما بگیر

یا ترور کن یا بریز در رود نیل

 

ما از این درس معارف اوغ کنیم

Disco ای، چیزی بنه عشقی کنیم

 

تو که آیی جای قیمه، قرمه ها

می دهیم hot dog میان بچه ها

 

سلف هامان مختلط، صف ها طویل

از برای شرب خمری بی بدیل!

 

فی المثل گفتم من این ابیات را

وصف تو اولی از این اطوارها

 

ای باراک بر تو و اعوانت درود

گفته بودی خواهی آمد، زود! زود!

 

راه ایران راست کن از خیز و تاب

وانگه آن سکان بگیر راحت بخواب!! (4)

 


پانویس:

(1)     : بی بی نیوز همان معادل قدیم bbc امروز است!

 

(2)     : در این قسمت از نامه، گویا دوستان به طرح هدف مندی یارانه ها اشاره داشته و پیشنهاد می کنند تحریم ها هم هدفمند و با توجه به دهک های جامعه و اقشار مختلف تنظیم و خلاصه هم چنان که به برخی اقشار یارانه ی بیشتری تعلق می گیرد تحریم ها هم بر همین گروه تمرکز بیشتری داشته باشند.

 

]ویراستار[: در توضیح واژه ی "مردک" باید خاطر نشان کنیم این واژه به جای واژه ی دیگری که امکان نشر و طبعش نبود جایگزین شده و مراد نویسنده محمود احمدی نژاد است.

 

(3)     : در این قسمت از نامه دانشجویان دست به یک افشاگری بزرگ در آستانه ی گزارش آژانس هسته ای زده اند تا خدایی نکرده نقطه ی مبهمی برای باراک باقی نماند و از او خواسته اند تا سکوتش را در مورد پرونده  ی ایران شکسته و از این طریق پرونده را فیصله دهد.

 

(4)     : در این جا هم مراد از سکان گویا سکان کشتی نجات بشریت یا چیزی شبیه این هاست البت حالا کشتی باشد یا چیز دیگر چندان توفیری نمی کند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۰ ، ۲۱:۳۶

چرند و سرند(1)

                "چرند رو که ما می گیم سرند هم که دور از جون شما دم دستی ترین ابزار کار هر عمله بنایی یه چه برسه به معمارا !!پس الکی به ما خرده نگیرین که چرند می گیم. گفتیم که زحمت سرند کردنش با شما! (2)

 

                 بگذریم اخیرا نامه ای به دفتر نشریه ارسال شده که یکی از مخدرات دانشکده (همون ها که دو ثلث دانشکده رو گرفتن!) مرقوم کرده که الحق و الانصاف نامردی نکرده باشیم چند خطی حرف درست  و حسابی توش هست ما هم نیت کردیم از این به بعد هرچی نامه انشا می شه با نشر و طبعش، حضور انورتون رو منور تر کنیم! اما از اون جهت که خدا به دور، فردا روزی پشت سر نشریه حرف و حدیثی نباشه عین نامه رو آوردیم که خوش گفتن که "در دروازه رو می شه بست ولی دهن مردم رو ..."

                                                                                                                                                                                سرند خان


مرقومه ی یکی از مخدرات

                سلام از این حیث که حوصله ی هاشیه و ماشیه نداریم و از الف تا ی در فارسی و عربی و ترکی و فرنگی کلمه ای نمانده که در مدح یکی از اساتید دور از جان شما جهت پاچه خواری لقب نکرده باشیم صاف میرویم سر اصل مطلب.

سرند خان راستش را که بخاهی عجیب اوضاع شلوغ پلوغ شده از یه طرف سوله را بستن و این بچه های گل معماری ماندن سفیل و سرگردان که پاتوقشونو  دارن ازشون می گیرن یا قراره خبر دیگه ای بیافته سر زبونا. از اون طرف بی ادبی نباشه برادر زاده یمان تازگی معماری قبول شده اون هم مانده چه خاکی به سرش کنه البته نه الان که!! (حالا مسئولین اینجا نیستن خداشون که هست این همه خاک و خوله از دل سوله به پا کردن برای همین موقع ها دیگه!) داشتم می گفتم مانده ترم بعد چه خاکی بسرش بریزه هم مقدمات داشته باشه هم کارگاه آخه قربانش بشم گروه یکیه! ما که هرچه به عقلمان فشار آوردیم جواب نداد. با عرض شرمندگی این بدرک! حالا از اون طرف صد نفری ارشد گرفتن ما که بخیل نیستیم ولی لااقل اون طبقه بالا رو خوب، بگیرن تا عمرانیا و مکانیکیا دخلشو نیاوردن کتابخانه مان که انگار نه انگار قراره بره طبقه بالا آموزش هم که قربانش بشم تا بیاد حذف اظطراریا رو جمع و جور کنه کلی طول می کشه خلاصه این که شما که دستتون تو کاره یه تشری چیزی به اینا بزنین زودتر جور و پلاسشون رو جمع کنن برن داشکده بالا. اینا همه یه طرف از آلودگی هوا چی بگم از صبح که چه عرض کنم از چهار نیمه شب می شینم پای این لب تاب بلکن تقی به توقی بخوره بابت رعایت حال ریه های اساتید جوانمان (!!) هم که شده که قربانشان برم حتی اگه معماری سبز هم درس بدن بازم به ریه هاشون رحم نمی کنن با ماشین شخصی میان، یه دو روزی هم از دانشگاه ها به تعطیلی بخوره ما هم برسیم به کارامون!! بلا بدور گوش شیطون کر خوب بود ما هم مثل بچه های بهشتی دعا کنیم به جای استادای فیزیک کاش اسم چند تا از استادای معماری هم لو می رفت تا اجنبی جماعت یه حالی هم به ما بده!! خوب نیست دیگه. بگذریم حکایت ما مثنوی صد من کاغذه سرت سلامت سرند خان!!

 

                                                                                                                                ملوک خانم از بچه های دانشکده

 



پا نوشت:

1: این نوشتار از چرند و پرند دهخدا الهام گرفته؛ انصاف رو که کنار نذاریم خیلی جاها هم کپی شده! اما مناسب حال مشکلات دانشکده تا بلکه با زبان طنز قدم کوچیکی باشه برای رفع برخی بی دقتی ها. ضمنا لازم به تاکیده این نسخه از چرند و سرند اواسط ترم تحربر شد اما ما هم تا همین آخر ترمی دنبال رفع توقیفش بودیم و ...              

این مطلب در شماره ی ابان ماه نشریه ساباط دفتر فرهنگی دانشکده معماری و شهرسازی علم و صنعت منتشر شده بود.


2: (خدا منو لعنت کنه که هر وقت این مثل رو میشنوم یاد حارسان این ملک اعظم می افتم که اگه تصدیق دانشجوییت به هزار مهر و امضا موکد نشده باشه محاله بتونی از در وارد شی! حکما اون ها هم این جور وقتا یاد من میافتن که بابت یه بار توبیخم دیگه نمیتونن دهنمو ببندن!)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۰ ، ۲۰:۵۳

          دیدن کارهای بچه های دیگه ی کلاس نعمتی بود که حدود 2 ترمی (از اواسط طرح 1 و 2) است به علل و دلایلی از اون محروم بودم به خاطر دارم در یک دسته بندی صرفا فرمیِ کارهای بچه های کلاس، اوایل طرح یک به یه دسته بندی کلی رسیده بودم کار بعضی بچه ها یه هویت واحد و یکپارچه داشت اغلب به نظر می رسید از یه ایده ی محوری یا از یه حجم شاخص تشکیل شده گاهی حتی یه فرم خالص! و بر عکس اون کار بعضی از ترکیب چندین حجم یا ایده به وجود میومد.

 

در همون روزها تجربه ی چند طنز رو داشتم (در مدح خلیفه + آموزش گام به گام اپوزوسیون نمایی) (3) که ناخودآگاه وقتی در کنار این دسته بندی های فرمی قرار گرفتن به یه دسته بندی معنا دار تر در فرآیند طراحی منجر شدن: "یکه انگاری و تکه انگاری" چیزی که بعد ها توی اردوی مشهد همون سال با بحث کردن و توی سر و کله ی همدیگه زدن با ]حسین[خلیفه بسط پیدا کرد (1) و حالا کم کم وقتی این دسته بندی رو در کنار چیزایی که ترم های 3 و 4 توی مقدمات 1 و 2 یاد گفتیم قرار می گیره معنادارتر میشه البته این بین خوندن کتاب "تکه انگاری collage" دکتر ادیب (2) اونقدر منو به فکر انداخت که بتونم مطالب رو نظم و شاکله بدم(و شاید به به تعبیر دیگه انقدر پخته شد) که بتونم اون رو در قالب یه نوشته ی نسبتا کوتاه و مدون این جا بیارم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۰ ، ۲۰:۲۹
ما زنده به آنیم که بی سوژه نمانیم!!
برای استاد میرلطیفی عزیز – معماری اسلامی

( سر نوشت : عکاس مصطفی دلبریان :) )

ادامه ی مطلب

استاد میرلطیفی - معماری اسلامی - دانشگاه علم و صنعت
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۰ ، ۱۶:۵۵

بازدید از موزه ی سینما

حدودا اوایل صبح (البته به وقت خوابگاه داخل = اذان ظهر) بود که یهو به سرمون زد بریم موزه ی سینما رو ببینیم با آقای دلبریان تماس گرفیتیم و یا علی به هوای این که شاداماد با خودشون پول میارن با یه کارت مترو !! راه افتادیم (توجه کنین که در این اقدام جسورانه ما فرض کردیم تهران خلاصه دیگه شهر الکترونیکی شده و...) . خلاصه از اون جایی که هرچی توی اینترنت گشته بودیم از موزه ی سینما یه آدرس (خ ولی عصر باغ فردوس!!) دیده بودیم فکر کردیم دیگه انقدر این مکان پربازدید و فعاله که همه می شناسنش راه افتادیم و رفتیم چهارراه ولی عصر. اون جا که رسیدیم اتفاقات جالبی افتاد شاید تلخ ترینش این بود که تازه فهمیدیم ای دل غافل   "دست ما کوتاه و خرما بر نخیل"  این جا بود که به چند حکمت پی بردیم یکی این که خیابون ولی عصر طولانی ترین خیابان خاورمیانه است دو این که مجموعه ای به این مردمی بودن رو باید همیشه بالابالاها جست و سومی هم مربوط می شه به مسجد ولی عصر آقای دانشمیر!!!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۰ ، ۱۶:۰۳

نمی دونم از کی و چه تاریخی اما امروزه زبان شناسی باعث گسترش و فهم عمیق تری در برخی رشته ها شده مثلا در همین معماری. نکته ی جالب این جاست که زبان به عنوان ابزار تفکر تلقی میشه و همین موضوع هم باعث شده دیگه از اون تعاریف خاص از مثلا "استعاره" که بهش فقط به عنوان ابزار زیبایی افرینی نگاه می شد خبری نباشه


قدرت ذهنی، علمی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۰ ، ۱۶:۰۱

"برای دانشکده" شعر کوتاهی است در نقد دانشکده. این شعر را آبان ماه 1390   دوره ی کارشناسی در نشریه های دانشجویی آن موقع چاپ کردیم یادش بخیر :) - راستی دو بیت اول از حضرت حافظ است.


 دانشکده معماری دانشگاه علم و صنعت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۰ ، ۰۰:۵۳