دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

سلام دوستان
خب معلومه که من یه دست اندازم! نه مقصد که جواب سوال هامون رو بدونه و نه حتی یه راه که مسیر رو نشونمون بده. این که گفتم دست اندازم واسه همینه. دست انداز ها درست وقتی فکر میکنیم همه چی رو میدونیم مقصد رو میشناسیم راه رو درست انتخاب کردیم و حالا فقط باید گاز بدیم، سراغمون میان. واسه همینه که میگم اینجا دنبال جواب نگردین اومدم سوال کنم و با دوستانم حرف بزنم نه این که حرفم رو به هر بهانه ای بزنم ...

درباره ی دست انداز این جا بیشتر بخونید:
http://dast-andaz.blog.ir/page/about-me

آخرین نظرات

سلام دوستان، این ها رو چند وقت قبل پیدا کردم، اون موقع،بهمن 93 تازه اولین تجربه ی تدریس رو اون هم به صورت اسیست طرح رو از سر می گذروندم، کلی سوال توی ذهنم بود و کلی شور و علاقه. چند ماهی ک گذشت برای هر کدوم از بچه ها نامه ای نوشتم. این اولین نامه است. نامه هایی که دو سه سال بعد به دستشون رسید ...

برگرفته شده از dast-andaz.blog.ir

سلام دوستان، این ها رو چند وقت قبل پیدا کردم، اون موقع،بهمن 93 تازه اولین تجربه ی تدریس رو اون هم به صورت اسیست طرح رو از سر می گذروندم، کلی سوال توی ذهنم بود و کلی شور و علاقه. چند ماهی ک گذشت برای هر کدوم از بچه ها نامه ای نوشتم. این اولین نامه است. نامه هایی که دو سه سال بعد به دستشون رسید ...




سلام رفیق

 

فرصت نشد من باخاطرات و علاقه ها و خود خودت روبرو بشم. من بیشتر با کارهات روبرو شدم، واسه همین که خیلی نمیشناسمت حرف هایی نوشتم که شاید به دردت هم نخورن! ولی خب جای به برادر بزرگتر گفتم بد نیست چیزایی که به ذهنم میرسه و ممکنه افت راهت باشه رو بگم ...

 

دانشجوی درست و نمونه بودن همیشه این خطر رو داره که خودت نباشی! یعنی اون چیزی باشی که دیگران می خوان نه اون چیزی که خودت میخوای یا خدا می خواد! حداقل آفتش اینه که آدم همیشه برای تشویق دیگران کاری کنه یا عادت کنه اگه کاری میکنه در پی تایید کارش از طرف دیگران باشه.

 

 دانشجوی خوب و قوی ای هستی نه تنها ازین جهت که پرکاری بلکه ازنی جهت که استعداد خوبی توی معماری داری، راستشو بخای من هنوز دلیلی پیدا نکردم که بگم بعضی استعداد معماری دارن و بعضی ها نه! بعضی ها کمتر دارن و بعضی بیشتر. شاید واسه همین هم گفتم استعداد خوبی توی معماری داری و نگفتم استعداد زیادی داری یا استعداد داری! بگذریم ... ولی با همه ی این حرف ها بعضی ها باید کار کنن زحمت بکشن تا این استعداد درونی شون رو شکوفا کنن (مثلا مثل خود من! :)) بعضی ها هم جلوترن و این استعداد درونی شون به فعلیت رسیده این نقطه ی شروع خوبی هست ولی قرارگاه خوبی نیست! پس عقب نمون و بیشتر کار کن. این که ادم خودش رو با دیگران مقایسه کنه همیشه این آفت رو داره که از خودش عقب بمونه و همه ی اونی که باید میشده نشه!

 

ان شالله که مارو حلال کنی و توی زندگیت موفق باشی داداش

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۵۸

سلام دوستان، این ها رو چند وقت قبل پیدا کردم، اون موقع،بهمن 93 تازه اولین تجربه ی تدریس رو اون هم به صورت اسیست طرح رو از سر می گذروندم، کلی سوال توی ذهنم بود و کلی شور و علاقه. چند ماهی ک گذشت برای هر کدوم از بچه ها نامه ای نوشتم. این اولین نامه است. نامه هایی که دو سه سال بعد به دستشون رسید ...




سلام داداش

درست مثل خود ما، بعضی از شما ها بچه های ورودی (-) هم توهم ممانعت دارینا! :) اینو می گم واسه همه ی غرغرایی که سر کلاس کردی :P این که "نمیذارن فلان جور کار کنم یا هی میگن فلان طور باش و ... بقیه چی کار می کنن و من نمیخام اونطوری باشم!"

درست مثل شما، منم  خیلی این طوری بودم. اما کم کم یاد گرفتم که انکار، غر غر، و گلایه کردن گاهی اوقات بیشتر از این که حمله و نقد به کسی باشن راه هایی هستن که ما واسه فرار به کارمیگیریم. فرار از خودمون فرار از کار کردن فرار از ...

 

من توی رویکردی که تو واسه کارت انتخاب کردی سررشته ای نداشتم! (منظورم معماری سنتیه) راستش اولش ترسیدم که نتونم راهنمایی ات کنم و کارت نهایتا در نیاد! اما بالاخره از خودم شجاعت به خرج دادم و قبول کردم. فکر میکنم اونقدری که لازم بود واسه ایده آل هات واسه راهی که انتخاب کردی زحمت نکشیدی! یعنی همیشه طوری از این که "نمیذارن سنتی کار کنی و میگن دیکانس کار کن" حرف میزدی که من فکر کردم اگه این شجاعت رو به خرج بدم و بذارم کاری کنی که خودم تا حالا نکرده بودم، حتما کلی تلاش میکنی، کلی کار میکنی و همه ی هم و غم ات رو میذاری که به همه ثابت کنی مدرسه ی سنتی تو چه قدر خوب از آب در میاد! اخه ادم واسه  چیزی که می خواد، دوسش داره یا فکر میکنه درسته، تلاش می کنه و سختی می کشه .

 

البته اینم بگم خوب کار کردی اون اخرای ترم کارتم الحمدلله خوب شد ولی خیلی بیشتر انتظار داشتم :)

 

بگذریم ... فکر کنم این تمی که افتاده بین پسرا که انگاری تنبلی ارزشه! و کار کردن گناه!! اصلا خوب نباشه راستشو بخای من هر چی فکر میکنم حدیثی مطلبی آیه ای چیزی واسه این که طوری کار کنین که با کمترین هزینه و وقت گذاشتن طرحتون رو پاس کنین پیدا نمیکنم! خداییش ما ها هم تنبلی زیاد می کردیم ولی دیگه بهش افتخار نمی کردیم! کلی هم عذاب وجدان داشتیم که تنبلیم. اینو منظورم شما نیستی ها دارم میگم ک جو بدی توی گروهتون هست ک ان شالله شما ها ک مذهبی ترین اصلاحش کنین.

 

ان شالله که در زندگی موفق و مرضی رضای الله باشی داداش حلالمون کن اگه کم گذاشتیم یا چیزی بلد نبودیم که کمکت کنیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۵۳

سلام دوستان، این ها رو چند وقت قبل پیدا کردم، اون موقع،بهمن 93 تازه اولین تجربه ی تدریس رو اون هم به صورت اسیست طرح رو از سر می گذروندم، کلی سوال توی ذهنم بود و کلی شور و علاقه. چند ماهی ک گذشت برای هر کدوم از بچه ها نامه ای نوشتم. این اولین نامه است. نامه هایی که دو سه سال بعد به دستشون رسید ...




سلام سید عزیز


اولین بار ک پامو گذاشتم کلاس با خودم طی کردم ک قبول کنم خدا هر کی رو منحصر ب فرد افریده واسه همین با خودم قرار گذاشتم ک ادم ها رو طوری هدایت (کرکسیون یا correction) کنم  که هر کی اونطوری بشه که خدا میخواد یعنی هرکی مثل خودش بشه نه اون طوری که من میخوام یا فکر میکنم درسته.

من اون چه ک از دستم بر اومد برای بچه ها کردم. در مورد شما کم تجربه تر بودم و کمی هم کم کاری کردم، بخشی اش به خاطر این که شما وجود منحصر ب فردی بودی ک من قبلا تجربه نکرده بودم به خاطر همین هم نتونستم خوب برنامه ریزی کنم یه بخشی هم واسه این بود که توی کلاس حسابی سرم شلوغ بود و واقعا نمی رسیدم اون قدر ک لازمه واسه هر کی وقت بذارم. ان شالله که منو حلال کنی.

 

هرچی من کمتر از اون چیزی بودم که باید بودم، تو هر بار بیشتر از اونی بودی که فکر میکردم. در واقع یکی از بزرگترین اشتباهات من این بود که ازت کم خواستم. هر بار هم ک این کار رو کردم و قبول کردم مثلا انقدر ازت بخوام، تو متعجب ترم کردی!

 

از قضاوت نترس خودت باش و سعی کن از سرسخت ترین اساتید هم چیز یاد بگیری. حتی اگه به نظراتت به ایده هات اهمیت نمیدن ایرادی نداره مهم اینه که اون ها چیزهایی بلدن که میشه ازشون یاد گرفت. خود من توی دوران کارشناسی همیشه دنبال کسی می گشتم که به حرف هام گوش بده ... حالا که فکر می کنم میبینم چه بهتر بود که من بیشتر گوش می کردم و بیشتر یاد می گرفتم.

 

امیدوارم توی زندگیت موفق باشی

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۵۰

هرکاری ی چارچوب طراحی و تحلیل تجربه شده داره (مثلا طراحی دکور مناظره) ک میشه با اون چارچوب اون ر فهمید تحلیل کرد و بعد از اون نقد کرد.

البته این چارچوب نباید طوری شه ک مثلا راه ر بر خلاقیت یا طرح های یا اقدامات دیگه ای ک خارج از فهم این چارچوب هست ببنده.

 

سواد معماری ینی یادگیری این چارچوب ها و خوندن و نوشتن طرح ها به کمک اون ها

 

مثلا در کارگاه طرح معماری ۵، این ترم این ک ی سری معیارها و ابزارهایی ر در اختیار بچه ها قرار بدیم تا بتوانند طرح ها را بفهمند و نقد کنند.

یا مثلا ب تجربه ی کارگاه شقاقی و این ک چرا بچه ها همیشه میگن انقد خوبه و اون چیزی ک دانشگاه بهشون یاد نداده و این ک فرد راحت طراحی میکنه چون چارچوب هایی ساده و روشنی ر میده، توجه کنید.

 

چارچوب ها اگر نباشند نقد و ارزیابی ممکن نیست. اما اگر اسیرشون بشیم راه برای خلاقیت و طرح چارچوب های جدید بسته میشه.

 

توصیه میکنم متن زیر ر ک نقد دکور مناظرات انتخاباتی در یک چارچوب طراحی است رو بخونید، سواد طراحی من ر ک زیاد کرد.


نقدی بر طراحی صحنه مناظره ریاست جمهوری انتخابات 96


دکور مناظرات انتخاباتی 96

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۴۲

امروز استادی رو دیدم که بیش از حد استاد شده بود ...

در مورد همه چی می دونست ... در مورد همه چی خوب حرف میزد ... در مورد هیچ چیز ابهامی نداشت

گویا در پاسخ به هر سوالی، جوابی در چنته داشت. و البته خیلی پرحرف بود هیچ سوالی باعث نمیشد توی فکر بره و تامل کنه. امروز استادی دیدم که دیگه دانش-جو نبود ... شاید حتی بیش از حد یا کمی زود هنگام استاد شده بود. و مگه میشه آدم در مورد این همه موضوع اون هم با چنین قطعیتی صحبت کنه؟؟

در این یادداشت چند استاد و یک معلم را مرور میکنم و ان شالله دو مدل از تدریس را ارائه خواهم کرد ادامه یادداشت


کاریکاتور سخنرانی


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۵ ، ۲۳:۰۰

هر چند فکر میکردم میان من و دست انداز فاصله ای وجود نداره و اتفاقا بی نام نوشتن باعث میشد که خودم باشم. اما وقتی این شعر رو میخونم یاد دست-انداز می افتم:


گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم

حتی اگر به دیده رویا ببینیم

 

من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست

بر این گمان مباش که زیبا ببینم

 

شاعر شنیدنی ست ولی میل توست

آماده ای که بشنوی ام یا ببینیم

 

این واژه ها صراحت تنهایی من اند

با این همه مخواه که تنها ببینیم

 

مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی

بی خویش در سماع غزل ها ببینیم

 

یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم

در خود که ناگزیری دریا ببینیم

 

شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست

اما تو با چراغ بیا تا ببینیم


شعر از محمد علی بهمنی

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۵ ، ۱۹:۴۲

سر کلاسی با سال پایینی ها نشسته ایم یک جا و قرار است کار یکی از سال پایینی ها را نقد کنیم ...

 مساله شخص خاص یا موضوعی خاص نیست، مساله بر سر اینطور کتاب نوشتن و این نوع نگاه به کتاب و پژوهش است. سرهم بندی دانسته ها و نه کاستن از جهل و جست و جو در تاریکی ها ... - ادامه داستان


فهرست کتاب

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۵ ، ۲۲:۲۹



این ترم معماری معاصر درس میدم و این فرصتی شده ک بیشتر در مورد تاریخ معماری بخونم. ب این فکر میکنم چه حجم زیادی از خوب و بد های طراحی معماری امروز ما رو تاریخ میسازه. ما از تزیئنات کمتر استفاده میکنیم اما درست نمیدونیم ک تزئین زمانی جنایت بود ک کارگران حتی جایی برای زندگی نداشتند. ما فرم رو تابع عملکرد میدونیم و طراحی معماری رو معادل طراحی فرم و فضا اما به درستی نمیدونیم از کی و تحت چ شرایطی فرم موضوعیت پیدا کرده وقتی به این خوداگاهی های تاریخی میرسیم تازه سر و کله ی سوالهای بزرگ تر پیدا میشه... - ادامه مطلب


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۵ ، ۱۳:۳۸

سلام دوستان

تصمیم گرفتم بخشی از مطالب دست-انداز رو که به معرفی کتاب و نقد و خلاصه ی اون ها اختصاص داده شده بود رو ازین به بعد به صورت مستقل در وبلاگ دیگری به اسم "گنجه" ادامه دهم. خب ان شالله در گنجه کار معرفی، مرور، نقد و گاهی خلاصه ای از مطالب کتاب ها رو به صورت حرفه ای تری دنبال خواهم کرد. دوستانی هم که تمایل به همکاری دارند میتونن در گنجه همراهی کنند :) و به عنوان نویسنده به کتاب های هنر و معماری بپردازند.

ان شالله که تصمیم درستی باشه. خلاصه این که ازین طریق خواستم دوستان رو به گنجه دعوت کنم:

http://ganje.blog.ir/

تلگرام:

https://telegram.me/ganje_ketab


کاریکاتور کتاب

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۲۴

یک مدرسه ی ابتدایی را تصور کنید معلم تصویری از یک اسب را به کودکان نشان میدهد.

- بچه ها ... این چیه؟

- اسب!

- نه این عکس یک اسب هست (تفکیک بازنمایی و واقعیت) - ادامه مطلب

 

سواد رسانه

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۱۳