دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

سلام دوستان
خب معلومه که من یه دست اندازم! نه مقصد که جواب سوال هامون رو بدونه و نه حتی یه راه که مسیر رو نشونمون بده. این که گفتم دست اندازم واسه همینه. دست انداز ها درست وقتی فکر میکنیم همه چی رو میدونیم مقصد رو میشناسیم راه رو درست انتخاب کردیم و حالا فقط باید گاز بدیم، سراغمون میان. واسه همینه که میگم اینجا دنبال جواب نگردین اومدم سوال کنم و با دوستانم حرف بزنم نه این که حرفم رو به هر بهانه ای بزنم ...

درباره ی دست انداز این جا بیشتر بخونید:
http://dast-andaz.blog.ir/page/about-me

آخرین نظرات

حکایت آدرس های غلط در طراحی

شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۲، ۱۰:۱۵ ق.ظ

امام زاده عبالله همدان طرح قدیم

امام زاده عبدالله همدان طرح جدید


پرده ی اول:


شب عید فطر بود که با خانواده رفته بودیم بیرون یه چرخی بزنیم با یکی از بستگان سر همین طرح جدید امام زاده بحث افتاد. همدانی ها بخصوص همدانی های هم سن و سال من خاطرات خیلی زیادی از فضای قبلی امام زاده عبدالله دارن طرح قبلی یه فضای بقعه مانند کوچیک وسط میدان بود و دور و بر این بقعه فضای سبز بزرگی بود که کلی خاطرات کودکی امثال من توی اون اتفاق افتاده بود یکی از معمول ترین اتفاقات توی فامیل نذری دادن توی فضای سبز دور و بر این بقعه بود درختای زیادی داشت و سایه دار بود به علاوه بدنه های خود بقعه هم تو رفتگی هایی داشت که مردم و خانواده ها توی سکوهای اطراف اون می نشستن و نذری میدادن بچه ها هم توی این فضای باز دور می چرخیدین و قص علی هذا ... ادامه مطلب


الان یکی دو سالی میشه به خاطر ساخت و ساز جدید این فضای سبز از بین رفته ازون طرف هم هرچند طراح یه فضای باز بزرگ جلوی امام زاده در هم کف پیش بینی کرده اما بخاطر طولانی شدن ساخت و ساز و عدم دسترسی مردم به این فضا به مدت طولانی دو سه ساله، همه ی اون عادت های قشنگ مردم مثل نذری دادن و ... از بین رفته (شاید بجز روزهایی مثل عاشورا که بازم مردم توی اون فضای باز مثل قدیم وایمیسن و دسته های عزاداری رو که میان دور امام زاده بچرخن رو میبینن).

 

یادمه اون اوایل که دسترسی مردم به فضای باز اطراف بقعه از بین رفت من تازه اومده بودم دانشگاه اون موقع  حتی با اصرار هم که شده مادرم آش نذری کنکور قبول شدن من رو برد و دور میدان و توی فضای سواره رو پخش کرد!! در هر صورت از بین رفتن این امکان کم کم مردم رو ازین عادت های قشنگ دلسرد کرده.

 

با شناختی که از طراح بنای جدید امام زاده عبدالله دارم و حرف های شاگردانشون فهمیدم ایشون جزو علاقه مندان :) به معماری سنتی و ... هستن.

 

پرده ی دوم: عید سعید فطر

امروز روز عید فطر هست قرار شد بریم خارج شهر، باز هم با بستگان بحثی افتاد سر این که چرا جاده های برون شهری باید انقدر پیچ و خم داشته باشه و این که اصلا چرا میان و روی جاده  ی قدیمی صد سال قبل رو اسفالت می کنن و ...

موافقین و مخالفین سنت :) توی جمع بودن و یکی می گفت راهی که صد سال دویست سال ازمایش شده و ... بهتره یکی میگفت الان ماهواره و ... هست و راه های بهتر رو هم میشه پیدا کرد و ازین حرفا ...

 

بحث مدتی بود تموم شده بود که رسیدیم به پرده ی سوم ماجرا تپه ی نوشیجان، اولین بار بود میدیدمش و ازین بابت یه حسی بهم دست داده بود، یه جور ارتباط با گذشته و تاریخم. و این سوال همیشگی و دیگه تقریبا خز!! :) برام پیش اومد که ماها واسه ایندگان مون چی گذاشتیم که بهش افتخار کنن؟


جاده پر پیچ و خم

پرده خوانی و شاید هم پرده دری!

داشتم به اروپای دوران رنسانس فکر می کردم و این که دوباره در کنار میراث گذشته شون مثل رم باستان و ... چیزی ارزشمند افریدن!  اون موقع پشت یه برگه این رو نوشتم:

"هر وقت انسان ها خودشان رو باور کردن و با ازاد اندیشی طراحی کردن تانستن فضای انسان مدار و خوب بسازن معماری خوب " - (بالهجه هِمِدانی بِخانین!)

 

معماری خوب معماری ای نیست که مثلا از فلان اصول معماری سنتی یا مدرن تبعیت کرده باشه یا ....

معماری خوب معماری خوبه معماری ای که  انسان مداره و مردم دوسش دارن و بهش افتخار می کنن. حالا این معماری خوب میتونه هرکدوم ازین اصول رو هم واقعا داشته باشه ها ولی هیچ وقت به چیزی جز هدف افرینش فضای مناسب انسان و کاربری مناسب اون فضا وفادار نیست نه وفادار به اصول سنت و نه وفادار به اصول معماری مدرن و ...

 

معمار خوب معمار موحد هست که جز خدا هیچی واسش ایه ی قران نیست که بهش وفادار باشه! جمله ی دومی که روز عید پشت کاغذ نوشته بودم این بود:

"برعکس هر وقت توحید رو فراموش کردن و بت پرست شدن حالا هر بتی چه معماری ستنی باشه و چه اصول مدرن و آدرس های غلط چه اصول معماری سنتی چه 5 اصل لوکوربوزیه نتانستن آزادانه طراحی کنن"

 

توی مورد امام زاده عبدالله به نظرم رسید دو چیز باعث شده کار به دل مردم نچسبه یکی حرص و ولع این روزا ی ما واسه داشتن فضاهای بزرگ زیربناهای بزرگ تر  و بزرگ تره طوری که مثلا بتونیم یه جورایی مراسم عزاداری رو توی خود حرم برگزار کنیم و اجتماع مسلمین رو نشون بدیم! دسته های عزاداری نرن هیئتای خودشون و ازین طور فکرا که البته نمیدونم شاید هم واقعا این طور نبوده باشه اما این حس رو منتقل میکنه.

 

دومی هم ادرس های غلطی هست که ما ها چه سنت گرا باشیم چه مدرن و پست مدرن و ... مثل بت می پرستی مشون مثلا توی همین مورد امام زاده چی از همه مهم تر هست؟ معماری سنتی و کاربندی و ...؟ گنبد و مناره؟ (حتی اگه بگیم مناره و گنبد نشانه های اشنا واسه مردم هستن) حتی سازه و تکنولوژی روز؟ یا مثلا چیز های دیگه ای مثل عملکرد و فرم و این ها؟

 

به نظرم همه ی این  بالایی ها یه جور ادرس غلط ان و توی این گیر و دار و دعواها سر این که های تک خوبه یا های فلان ... اصل قضیه گم میشه!

 

اصالت با چیه؟ اصالت با سنت؟ با مدرن؟ با عملکرد؟ با فرم حتی فضا؟ حتی بالاتر از همه ی این ها اصالت با معماری هست؟؟ یعنی توی همین موضوع امام زاده عبدالله شاید راه حل مشکل توی مدیریت شهری بوده باشه و این که یه نفر یه مسیر عزاداری دور امام زاده و بعد به سمت چند هیئت معروف دیگه تعریف میکرد همین به همین سادگی!!

 

به هر حال فکر میکنم اگه قراره جاده طراحی کنیم نگیم راه های قدیمی بهترن یا مثلا برعکسش بگیم ماهواره و تکنولوژی و مهندسین عمران راه میتونن بهتر از همه راه جدید رو پیدا کنن یه کم با ازاداندیشی و دور از غرور علم و مهندس بودن یا معمار بودن و ... ببینیم واقعا چی درسته؟ حتی اگه از یه بچه یادبگیریم! :)





سایر مطالب مرتبط:

نظرات  (۸)

مطلب جالبی بود، ممنون.
پاسخ:
خواهش میشه اقا فرزین :)

سلام دوست عزیز

ما هم در شهر خودمون با این دست موضوعات روبرو بودیم.و در این بین بیشتر از همه چیز ، مسئله آزار دهنده و غم انگیز پاک کردن خاطرات کودکی صدها هزار نفری ای است که لحظات شیرینی رو در اونجا سپری کردن

پاسخ:
سلام همین طوره یه جور سرمایه ی اجتماعی بستر طرح رو از بین بردن هست!

موضوعاتی مثل ساماندهی گلزار شهدا موارد غم انگیز تری ازین هاست همین اواخر تخریب خانه ی ننه علی در بهشت زهرا ی تهران بازم نمونه ی دیگه ای هست!
سلام،مطلب پرباروجالبی بود!
پاسخ:
سلام خواهش میکنم 
۰۲ مهر ۹۲ ، ۱۵:۴۲ فقیرِ حقیرِ محتاج به رحمتِ خدا

سلام

مطلب خوبی بود.

تو این دو تا مقاله در مورد حافظه تاریخی و تقویت خاطره در فضای شهری توضیحات خوبی داده شده :

http://www.jhre.ir/files/site1/user_files_9b70c9/aliali-A-10-663-1-4810d7b.doc

http://anthropology.ir/sites/default/files/Lalezar-%20shahri-%20hafeze.docx

+

همین جوری :

وَ إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَریبٌ مُجیبٌ . سوره هود ، آیه 61

و بسوی قوم «ثمود»، برادرشان «صالح» را (فرستادیم)؛ گفت: «ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت! از او آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید، که پروردگارم (به بندگان خود) نزدیک، و اجابت‌کننده (خواسته‌های آنها) است!» 

 

...اوست که شما را از زمین پدید آورده است ، و خواست که آبادانش دارید !    (ترجمه آقای آیتی)

(به نظر من معمار های امروز اسیر خودشون هستند...)

+

یه نکته توی متن تون بود:

فضای انسان مدار و خوب ...
معماری خوب معماری ای که انسان مداره ... فضای مناسب انسان و کاربری مناسب اون فضا...

معمار خوب معمار موحد هست...

 ثمره کار معمار موحد میشه معماری انسان مدار ؟


موفق باشید :)

پاسخ:
سلام :)

همیشه با نظراتتون ما رو میندازین تو دست اندازا :) خوب اون دو تا مقاله رو دارم دانلود میکنم و ان شالله در اولین فرصت این جا نظرم رو مینویسم

در مورد انسان مداری منظورم اون انسان مداری غربی نیست توی نگاه و تعریف من از انسان و انسان مداری، اسلام اتفاقا دین انسان مداری و اصالت انسان هست :)
۰۲ مهر ۹۲ ، ۲۲:۱۸ فقیرِ حقیرِ محتاج به رحمتِ خدا

سلام

متوجه شدم که منظورتون انسان مداری غربی نیست .

و اما توی نگاه و تعریف من از انسان و انسان مداری: انسان موجودی ابدی ست... خدا محوری در راس سبک زندگی دینی ست ...و کرامت و هویت انسان در راس سبک زندگی ست...

تو فلسفه، بین انسان محوری و خدامحوری رابطه وجود داره ، تو غرب محور فقط خود انسان است اما تو اسلام، محور همه چیز خداونده . دین نسخه ی کامل انسان سازیه و تمام نیازهای حقیقی انسان رو برآورده می کنه.


به نظر من معمار موحد فعل موحدانه ازش سر میزنه ، حالا گاهی برای این توحید میبایست به نیاز هاش انسانیش توجه بشه و یا مثلا در جهت انسان طراز شدن هم پیش بره .

اگر ممکنه در مورد اینکه گفتید " اسلام اتفاقا دین انسان مداری و اصالت انسان هست " توضیح بدید . لفظ اصالت انسان یه جوریه ! نمیگم اومانیسمِ ولی یه جوریه :)

فکر میکنم به شیوه ی دیگری دارید منظورتون رو بیان می کنید و شاید این اختلاف نظر در مقام لفظ باشد فقط  :)

کتاب " انسان کامل "شهید مطهری هم کتاب خوبی هستش اگر بتونید بخونید، تو این لینک مختصری از این کتاب آمده :

آرمانمردِ آرمانشهر از منظر شهید مطهری

http://pajoheshgah.persianblog.ir/post/84

+

این دو تا رو هم اگر وقت کردید ببینید:

نقش خدامحوری در شکل دهی به ساختار، اجزا و عملکردهای معماری اسلامی ایران

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/538753

مقاله ﺑﺮﺭﺳﻲ ﻧﻘﺶ ﺧﺪﺍ ﻣﺤﻮﺭﻱ ﺩﺭ ﻣﻌﻤﺎﺭﻱ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ

http://www.sanjeshserv.ir/Hamgam/Files/file/memari/memari-10.pdf

ببخشید طولانی شد

پاسخ:
سلام بی نهایت خوشحالم که دست انداز مخاطب خوب و نکته سنجی مثل شما پیدا کرده بابت منابعی که معرفی میکنید ممنونم خیلی وقت هست که کسی این طور کمکم نکرده که به جواب سوال هام برسم :) سه مطلبی رو ک لینک کردید میخونم و احتمالا تا فردا نظرم رو مینویسم :)

در مورد انسان فکر میکنم همون طور که گفتید اختلافمون در همون الفاظ هست من هم فکر میکنم انسان خلیفه ی الهی در زمین هست میدونم (و شاید هنوز به مرحله ی ایمان عملی به این مفهوم نرسیدم) که همه چیز در این جهان خداست و یه جورایی معتقد به وحدت وجودم و به همین خاطر ایمان دارم که اگر انسان درست فهمیده بشه و در جهت رشدش گام برداریم و هدفمون خدمت به کمال انسانی باشه ناخوداگاه و لاجرم همون دستورات و خواست های الهی را دنبال خواهیم کرد. ادم ها حتی اگر خودشون موتوجه نباشن یا نخوان هم در هر صورت در جهت رشد تاریخی انسان قرار گرفتن و ما نسل به نسل تکامل میکنیم تا به انسان کامل برسیم همه با هم (همه ی نسل های انسان - والسلام علی عبادالله الصالحین! همه ی ادم های صالح در طول تاریخ) 

اگر قبول کرده باشیم که خداوند از روی لطفش دینی فرستاده که انسان رو به کمال برسونه به این ترتیب میشه نتیجه بگیریم که دین اسلام هم دین اصالت انسان هست اما نه اصالت بخشی از انسان (واقعیت های مختلف و شاید گاهی متضاد وجود انسان) بلکه اصالت همه ی وجود انسان (حقیقت انسان).  {در مورد نگاهم به حقیقت و واقعیت این جا رو بخونین دوست دارم نظرتون رو در مورد اون هم بدونم و اگر منبعی دارین کمکم کنید}


خارج از بحثمون، اما تاکیدم روی این که این همه روی انسان تاکید میکنم علت خاصی داره که باعث شده از الفاظ متداول برای رسوندن مطلبم استفاده نکنم! داستان این هست که  متاسفانه خیلی اوقات (همون طور که توی همین پست  اشاره داره و این جا هم اشاره کردم) به اسم خدامحوری (در فرهنگ و برخورد با انسان ها) و به اسم معماری اسلامی یا سنتی (در برخورد با معماری)، موضوع اصلی گم میشه این که همه ی این ها باید در خدمت تکامل انسان باشه!
برام تلخه دیدن این که توی برخی تشکل های دانشجویی انقدر نگاه به ادم های غیر مذهبی بد هست این به کنار! توی روابط ادم ها با هم نیز این طوره مثلا این که دانشجوهایی که نمره های کمتری توی درس ها میگرفتن رو خیلی راحت تنبل میخوندن (برای خود من 2 تا 3 سال این اتفاق افتاد). به نظرم انسان به ماهو انسان وجود بزرگی هست حتی توی ادم های تنبل و گناه کار و ... هم وجود ارزشمند یک انسان وجود داره و نباید انقدر راحت خودمون رو در مقام ارزشگذاری بذاریم و بهشون توهین کنیم.
۰۹ مهر ۹۲ ، ۱۰:۴۷ فقیرِ حقیرِ محتاج به رحمتِ خدا
سلام

خواهش میکنم ، بنده هم از این وبلاگ خیلی مطالب خوب و مفیدی یاد گرفتم و از این بابت ، و هم از اینکه با صبر و حوصله به مخاطبی چون من جواب میدید از شما تشکر میکنم.

 

ممنون که توضیح دادید الان منظورتون رو متوجه شدم ، در مورد انسان و توضیحات دیگری که فرمودید با شما موافقم.


-تو فلسفه اگر اشتباه نکنم میگن فرد باید بتونه انسان رو بشناسه-خدارو بشناسه-جهان و هستی رو بشناسه و یکی دیگه که یادم نیست :) ، و با این شناخت هاست که فرد میتونه جهت گیری کنه و رویکردش رو تو زندگی مشخص کنه و مثلا معماری کنه...  (همین طور که در تاریخ هم آمده مثلا معماری مصر باستان حاصل نگاهشان به این مسایل بوده که درحقیقت ایدئولوژی حاکم بر اونها رو نشون میده و نتیجه رو اون مقابر و اهرام و مصطبه ها وامثالهم می بینیم.)


قبول دارم که به اسم خدا محوری و معماری اسلامی، خیلی ظلم شده .همان طور که میگن اسلام به خودی خود عیبی ندارد و عیب از مسلمانی ماست.مثل کسی که به اسم معماری اسلامی بنایی رو میسازه ولی به طور مثال توجهی به اسراف و حریم وخیلی اصول دیگه که دراسلام آمده نداره ... و دائم داعیه دار معماری اسلامی و مسایلی از این دست میشه...

اینا نظرات بنده بود و ممکنه اشکالاتی هم داشته باشه...


یه مطلبی رو هم تازه خوندم ،  به این بحث ها بی ربط نیست و فقط محض مطرح کردن میگم :

استاد علی صفایی حائری : " برای درست مدیریت کردن انسان از منظر دین پرداختن به سه سئوال بنیادی چرا بودن ، برای چه بودن و چگونه بودن و کسب مهارت های زندگی مهم است ، تا کسانی که می خواهند، بتواند زندگی خود را از منظر دین، مدیریت و رهبری کنند و از زندگی سرشار و عیش تمام بهره مند شود. زیرا برای به دست آوردن یک زندگی ایده آل ، و رسیدن به واقعیت زندگی، تنها رسیدن به آب و نان کافی نیست و یا مبارزه با استثمار و استبداد فقط نیست. به عبارت دیگر ، انسانِ خودآگاه نمی تواند مانند گاوی باشد که فقط به علوفه، خوراک و مسکنش فکر کند، که او خوراک ، پوشاک و مسکن را بعد از انتخابِ بودنش دنبال می کند. و چگونگی این دنباله گیری، وابسته به انتخاب برای چه بودن و چگونه بودن انسان است.

این چشم پوشی از واقعیت است، که واقعی ترین نیاز انسان را نان بدانیم، و یا واقعی ترین مسائل او را، مسائل سیاسی و اجتماعی بشناسیم . چون موضع گیری در این مسائل حتی مبارزه با استثمار، استبداد، استعمار و اِس اس های دیگر در گرو این است که بینش و نگرش خود را نسبت به سه سئوال ریشه ای: « بودن» و« برای چه بودن» و «چگونه بودن» انسان تصحیح کنیم."


در مورد بخش آخر صحبت تون هم درست می فرمایید.انسان بما هو انسان وجود بزرگی هست و حفظ کرامت انسان ها مساله خیلی مهمی هستش.

موفق باشید :)

پاسخ:
سالم مجدد ممنون بابت توضیحاتی که فرمودین از استاد صفایی حائری تا حلاا چیزی نخوندم خیلی دوست دارم شروع کنم کتابی از ایشون رو بخونم منتها هنوز همتش دست نداده :) بابت مطالبی که فرمودین باز هم ممنون
۱۰ مهر ۹۲ ، ۱۳:۲۰ فردین طهماسبی
:)
پاسخ:
فردین؟ :) این ینی چی؟؟؟

 

 

" این روزها "


بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم،
خیلی کم می خندیم،
خیلی تند رانندگی می کنیم،
خیلی زود عصبانی می شویم،
تا دیروقت بیدار می مانیم،
خیلی خسته از خواب برمی خیزیم،
خیلی کم مطالعه می کنیم،
اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و
 
خیلی بندرت دعا می کنیم
چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است.
خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم


زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛
تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان
ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر 
اما دیدگاه های باریکتر
بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت
 
می بریم
ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه 
جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم
فضای بیرون را فتح کرده ایم اما فضا درون را نه، ما اتم را شکافته ایم
 
اما تعصب خود را نه!


بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما 
کمتر به انجام می رسانیم
عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن،
درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر،
کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم.
ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم

 

اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردمی بلند قامت اما 
شخصیت های پست،
سودهای کلان اما روابط سطحی
فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛
 
درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما
 
خانواده های از هم پاشیده

 


بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز
 
را برای موقعیتهای خاص نگذارید،
زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است
در جستجوی دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه
توجهی به نیازهایتان داشته باشید
زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را
که دوست دارید ببینید

 


زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است
از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین 
عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و
 
هر لحظه که
دوست دارید از آن استفاده کنید


عباراتی مانند "یکی از این روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنید.
بیایید نامهای را که قصد داشتیم "یکی از این روزها" بنویسیم همین امروز بنویسیم
بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که می تواند
به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید
هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و
 
شما نمیدانید که شاید آن می تواند آخرین لحظه
باشد

 

 

پاسخ:
:) سلام خیلی خوب و تاثیرگذار بود ممنون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">