دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

سلام دوستان
خب معلومه که من یه دست اندازم! نه مقصد که جواب سوال هامون رو بدونه و نه حتی یه راه که مسیر رو نشونمون بده. این که گفتم دست اندازم واسه همینه. دست انداز ها درست وقتی فکر میکنیم همه چی رو میدونیم مقصد رو میشناسیم راه رو درست انتخاب کردیم و حالا فقط باید گاز بدیم، سراغمون میان. واسه همینه که میگم اینجا دنبال جواب نگردین اومدم سوال کنم و با دوستانم حرف بزنم نه این که حرفم رو به هر بهانه ای بزنم ...

درباره ی دست انداز این جا بیشتر بخونید:
http://dast-andaz.blog.ir/page/about-me

آخرین نظرات

۶۵ مطلب با موضوع «مثلا اندیشیدنی هایم!! - Thinking» ثبت شده است

وقتی میگیم چیزی سلیقه ای هست،  این طور ب نظر می رسه ک داریم میگیم در واقع هیچ پاسخ غلطی وجود نداره یا اصلا پاسخ درست و غلطی وجود نداره هر کسی می تونه بنا به سلیقه ی  خودش پاسخی بده

مثلا یک باور غلط عمومی در مورد طراحی میگه طراحی سلیقه ای هست. این ترکیب بصری این نوع مصالح و این نوع رنگ بندی درسته یا غلط؟ خب ب سلیقه ات ربط داره!

 

نکته ی ظریفی وجود داره ... این ک در طراحی ما پاسخ های غلط بی شماری هم داریم، پس سلیقه نیست!

اما چیزی ک ما ر ب اشتباه میندازه این هست ک در طراحی بر عکس علوم تجربی و ... ما دامنه ای محدود از پاسخ های صحیح داریم ن یک پاسخ صحیح اما همون طور هم دامنه ی بی شمار پاسخ های غلط هم داریم، همین جاست ک پیدا کردن دامنه ی پاسخ های صحیح تخصص لازم داره

 

سلیقه ای دونستن یک طرح راه گفت و گو و جست و جوی منطقی برای یافتن پاسخ های صحیح رو میبنده و در عوض همه چیز رو نسبی کرده و راه نفوذی برای پاسخ های غلط ر باز می کنه


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۱۶


صباغیان ستاد راهیان نور


خدا بیامرزدشون

من خیلی با ایشون اشنایی نداشتم

 

فقط واسه کارهای طراحی یکی از یادمان ها هی رفت و امد داشتیم ب ستاد

بعد هم ک دو سفر با هم رفتیم مناطق غربی

 

یادش بخیر

چیزهایی ک از ایشون یادم مونده این هاست

این ک خیلی بیش از بقیه ی ادم هایی ک معمولا توی این سمت ها و کارها هستن از معماری سر در میاورد اعتراف کنم ک چیزهای خوبی ازشون یاد گرفتم

دغدغده اش برای یادمان ها کلیدواژه هایی ک با حوصله وارد کارهای بجه ها میکرد مثل حفظ موزه طبیعی جنگ، نگاه کلان تر به یادمان مثلا کاری که برای معیشت مردم منطقه باید بکنه و ازین دست چیزها

و ازون طرف چقدر با حوصله شنیدن حرف های ما، حتی وقتی دانشجویی دری وری هم میگفت :)

ازون طرف سر و کله زدن با مقامات محلی اونجا

وقت گذاشتن و سر کشی

مثلا تا فهمیدیم دارن چیزی میسازن رفت مریوان و دزلی و ...

 

این ک خیلی خوب بلد بود با دانشجو  ها کار کنه این هم برام عجیب بود

چقدر خوب این هم دانشجو و استاد معماری ر بسیج کرده بود واسه این یادمان ها، چند تا امیر ارتش و سپاه اورده بود و چند تا از جانبازان و فرماندهان جنگ، یکی دو نفر از جهاد سازندگی و ... هر گروهی یه استاد راهنمای معماری داشت چند نفر هم همیشه از دانشگاه دعوت بودن برای نقد انصافا کار متقنی بود. گاهی حتی فکر میکردم چه لزومی به این همه حساسیت و وسواس هست ...


در عین حال توی اون اجرایی ترین کارها هم بود

توی خاک برداری و سر و کله زدن با کارگر و مهندس تا مذاکره با امیر ارتش و سپاه و ...

و ازون طرف سازمان میراث فرهنگی و ... سر ثبت یادمان ها و چیزای دیگه

 

یه خاطره شیرین هم ازش دارم

با همه ی این ک ادم با صلابت و محکمی ب نظر میرسید

خیلی شوخ و بخند بود

یادمه سر یه مساله ای گروه دانشجویی ما ک قرار بود روی دزلی کار کنه چقدر ناراحت بودیم اصلا ی جو بدی بود توی بچه ها

شب اقای صباغیان اومد با شلوار کردی و یه چهره گشاده یه سری خاطرات شیرین تعریف کرد از دوران بسیج محلات بودنش

فکر کنم مربوط ب همین مسجد میثم میشد یا مسجد ابوذری ...

از ازمون جیگر :) انقد خندیدیم ک روده بر شده بودیم

 

چقدر گاهی دوست داشتم مثل ی همچی نفری بشم انقد با صلابت انقد منظم در برگزاری مدون جلسه ها انقد پیگیر عین این ک دور هم نبود

 

توی همین مدت کم خاطرات شیرین کم نیست

جقدر اذیتش کردیم سر تحویل کار

چقدر اون کله پاچه ی سر صبح مریوان چسبید و دلپیچه های بعد توی مسیر ک اقای صباغیان فکرش ر کرده بود و کلی دلستر اورده بود :)

 

بهش اعتراض کردیم ک اخه مرد حسابی ما ر با اتوبوس ۴۰ صندلی کجا میبری

میگفت راهیان نوری ها با همین ها میان قراره واسه اون ها طراحی نین داریم دقیقا شرایط اون ها ر احرا میکنیم

خلاصه یه سفر سخت راهیان نوری با هم رفتیم چقدر غر زدیم چقدر شوخی کرد چقدر خوش گذشت چقدر زود گذشت ... :(

 

لا به لای همه این عکس ها و خاطرات شهید با بزرگان بسیجی ها هم خدمتی ها

یه جایی هم برای انبوه خاطرات شیرین دانشجوهای معماری باز کنین


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۶ ، ۲۱:۴۲

این ویدیوی کوتاه 15 دقیقه ای در مورد اقداماتی هست که یک گروه استرالیایی برای رفع فقر و بهبود کیفیت زندگی مردم حومه ها کرده

داشتم فکر می کردم که ما هم در جنوب کرمان در حاشیه نشینی سنندج که دو سوم شهر رو شامل میشه و خیلی جاهای دیگه کشور چنین مشکلاتی داریم

چند روز قبل اتفاقی سری زدم ب حومه های همدان و برام سوال شد که چرا آنقدر معلول جسمی میبینم اونجا

 

راستی دانشجو های ارشد، دکترای معماری و شهرسازی ما دارن روی چی کار میکنند؟

پدیدارشناسی معماری؟

معماری رایانشی و بایو متریال های فوق پیشرفته؟

جدال کهنه سنت و مدرنیته؟

حکمت های پنهان گنبد شیخ لطف الله؟

 

جای مشکلات و نیازهای مردم کجاست؟!


معماری علیه فقر


مشاهده ویدئو در آپارات


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۴۱

هرکاری ی چارچوب طراحی و تحلیل تجربه شده داره (مثلا طراحی دکور مناظره) ک میشه با اون چارچوب اون ر فهمید تحلیل کرد و بعد از اون نقد کرد.

البته این چارچوب نباید طوری شه ک مثلا راه ر بر خلاقیت یا طرح های یا اقدامات دیگه ای ک خارج از فهم این چارچوب هست ببنده.

 

سواد معماری ینی یادگیری این چارچوب ها و خوندن و نوشتن طرح ها به کمک اون ها

 

مثلا در کارگاه طرح معماری ۵، این ترم این ک ی سری معیارها و ابزارهایی ر در اختیار بچه ها قرار بدیم تا بتوانند طرح ها را بفهمند و نقد کنند.

یا مثلا ب تجربه ی کارگاه شقاقی و این ک چرا بچه ها همیشه میگن انقد خوبه و اون چیزی ک دانشگاه بهشون یاد نداده و این ک فرد راحت طراحی میکنه چون چارچوب هایی ساده و روشنی ر میده، توجه کنید.

 

چارچوب ها اگر نباشند نقد و ارزیابی ممکن نیست. اما اگر اسیرشون بشیم راه برای خلاقیت و طرح چارچوب های جدید بسته میشه.

 

توصیه میکنم متن زیر ر ک نقد دکور مناظرات انتخاباتی در یک چارچوب طراحی است رو بخونید، سواد طراحی من ر ک زیاد کرد.


نقدی بر طراحی صحنه مناظره ریاست جمهوری انتخابات 96


دکور مناظرات انتخاباتی 96

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۴۲

امروز استادی رو دیدم که بیش از حد استاد شده بود ...

در مورد همه چی می دونست ... در مورد همه چی خوب حرف میزد ... در مورد هیچ چیز ابهامی نداشت

گویا در پاسخ به هر سوالی، جوابی در چنته داشت. و البته خیلی پرحرف بود هیچ سوالی باعث نمیشد توی فکر بره و تامل کنه. امروز استادی دیدم که دیگه دانش-جو نبود ... شاید حتی بیش از حد یا کمی زود هنگام استاد شده بود. و مگه میشه آدم در مورد این همه موضوع اون هم با چنین قطعیتی صحبت کنه؟؟

در این یادداشت چند استاد و یک معلم را مرور میکنم و ان شالله دو مدل از تدریس را ارائه خواهم کرد ادامه یادداشت


کاریکاتور سخنرانی


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۵ ، ۲۳:۰۰



این ترم معماری معاصر درس میدم و این فرصتی شده ک بیشتر در مورد تاریخ معماری بخونم. ب این فکر میکنم چه حجم زیادی از خوب و بد های طراحی معماری امروز ما رو تاریخ میسازه. ما از تزیئنات کمتر استفاده میکنیم اما درست نمیدونیم ک تزئین زمانی جنایت بود ک کارگران حتی جایی برای زندگی نداشتند. ما فرم رو تابع عملکرد میدونیم و طراحی معماری رو معادل طراحی فرم و فضا اما به درستی نمیدونیم از کی و تحت چ شرایطی فرم موضوعیت پیدا کرده وقتی به این خوداگاهی های تاریخی میرسیم تازه سر و کله ی سوالهای بزرگ تر پیدا میشه... - ادامه مطلب


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۵ ، ۱۳:۳۸

به نام خدا

 

آیا مفاهیمی چون عدالت، زیبایی، هنر و ... معنایی پیشینی دارند؟ یا این که هر بار با هر مصداق تعاریف آن ها توسعه می یابد؟ آیا همین که میدانیم یک چیز مصداقی (هرچند جدید و غریب) برای فلان مفهوم است دلالت بر پیشینی بودن آن مفاهیم نمیکند؟

آیا همه ی معنای کلمه ها به آنچه در لغت نامه ها گرد آمده خلاصه می شود؟ یا با هر کاربرد تازه از واژه ها د جملات معانی آن ها توسعه می یابد؟ اصلا مگر نه این که برای نوشتن معنای کلمات در لغت نامه ها شروع به جمع آوری جملات و کاربرد های مختلف آن کلمه می کنند؟ (نگاه کنیم به شعرها، جملات ادیبانه، ضرب المثل هایی که مثلا مرحوم دهخدا برای توضیح معانی واژه ها آورده اند.) - ادامه ی مطلب


خوشنویسی سیاه مشق

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۳۵

این متن رو آبان ماه 94 نوشتم زمانی که حسابی به هم ریخته بودم رفته بودم تا در مورد تصمیم های مهم زندگی ام با استاد راهنمام صحبت کنم سرش شلوغ بود یه چند دقیقه ای وقت داشت منم بغض کرده بودم و نتونستم حرفم رو بزنم. امروز که رفتم امضای تاییده بگیرم وقتی برای نوشتن اسمم برگه رو نگاه کرد وقتی به نظرم رسید حالا شاید حتی اسمم رو هم فراموش کرده باشه فکر کردم این رو بنویسم اینجا ...

چارلی چاپلین

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۵۲

چند وقت قبل رفته بودم علم و صنعت موقع برگشتن و برای ناهار رفتم همون فلافلی معروف دم در ملت. دنبال یه هم صحبت بودم. یه آقایی اون جا بود. از اسم و رسمش پرسیدم معلوم شد اتفاقا دانشجوی ارشد معماری هست خلاصه سر صحبت باز شد پرسیدم از علم و صنعت راضی هست یا نه؟ کارشناسی کجا بوده؟ یکی دو تا استادی رو که اونجا دورادور میشناختم رو ازش پرسیدم و ... شروع کرد حرف زدن انقدر که آخر صحبت دیدم فلافلم تموم شده و اون هنوز (بی اغراق) یکی دو تا گاز هم نزده!! موقع خداحافظی گفتم اگه شمارشو نگیرم و دوستی مون همین چند دقیقه بگذره بی انصافیه!

باقی ماجرا


۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۵ ، ۰۱:۲۱

کاریکاتور کتاب چرتکه

-         جناب مهندس!؟ می دونین فرق کتاب و مقاله چیه؟

-         از چه نظر استاد؟

-         (استاد بی توجه به سوال دانشجو، انگار که فقط می خواست زمان بخره تا نفسی تازه کنه و دوباره پی صحبتش رو بگیره) توی مقاله لازمه رابطه ی چند تا متغیر رو بررسی کنین و آخرش بگین که این ها با هم چه رابطه ای دارن؟ اما توی کتاب حتی می تونین اطلاعات مربوط به یه متغیر رو جمع آوری کنین، تهش هم لازم نیست که بگین که چی؟ - ادامه ی مطلب

 

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۴۲