دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

سلام دوستان
خب معلومه که من یه دست اندازم! نه مقصد که جواب سوال هامون رو بدونه و نه حتی یه راه که مسیر رو نشونمون بده. این که گفتم دست اندازم واسه همینه. دست انداز ها درست وقتی فکر میکنیم همه چی رو میدونیم مقصد رو میشناسیم راه رو درست انتخاب کردیم و حالا فقط باید گاز بدیم، سراغمون میان. واسه همینه که میگم اینجا دنبال جواب نگردین اومدم سوال کنم و با دوستانم حرف بزنم نه این که حرفم رو به هر بهانه ای بزنم ...

درباره ی دست انداز این جا بیشتر بخونید:
http://dast-andaz.blog.ir/page/about-me

آخرین نظرات

۱ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

هر چند فکر میکردم میان من و دست انداز فاصله ای وجود نداره و اتفاقا بی نام نوشتن باعث میشد که خودم باشم. اما وقتی این شعر رو میخونم یاد دست-انداز می افتم:


گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم

حتی اگر به دیده رویا ببینیم

 

من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست

بر این گمان مباش که زیبا ببینم

 

شاعر شنیدنی ست ولی میل توست

آماده ای که بشنوی ام یا ببینیم

 

این واژه ها صراحت تنهایی من اند

با این همه مخواه که تنها ببینیم

 

مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی

بی خویش در سماع غزل ها ببینیم

 

یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم

در خود که ناگزیری دریا ببینیم

 

شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست

اما تو با چراغ بیا تا ببینیم


شعر از محمد علی بهمنی

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۵ ، ۱۹:۴۲