دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

سلام دوستان
خب معلومه که من یه دست اندازم! نه مقصد که جواب سوال هامون رو بدونه و نه حتی یه راه که مسیر رو نشونمون بده. این که گفتم دست اندازم واسه همینه. دست انداز ها درست وقتی فکر میکنیم همه چی رو میدونیم مقصد رو میشناسیم راه رو درست انتخاب کردیم و حالا فقط باید گاز بدیم، سراغمون میان. واسه همینه که میگم اینجا دنبال جواب نگردین اومدم سوال کنم و با دوستانم حرف بزنم نه این که حرفم رو به هر بهانه ای بزنم ...

درباره ی دست انداز این جا بیشتر بخونید:
http://dast-andaz.blog.ir/page/about-me

آخرین نظرات

۳ مطلب در مهر ۱۳۸۹ ثبت شده است

سلام این متن قرار بود به عنوان مقدمه ی سردبیر توی نشریه دانشکده چاپ شه که البته به خاطر نظر جمع تایید نشد !! بابت این که این داستان واقعی بود و روز اول طرح یک اتفاق افتاده ممکنه برای خیلی ها جذاب نباشه ولی فکر می کنم اونایی که روز اول طرح و صحبتای حسین رو یادشونه بدشون نیاد نکته ی دیگه ای که باعث شد این متن رو برای مقدمه سردبیر بذارم این بود که رویکرد انتقادی به دانشکده از دید یه دانشجوی خارجی رو نشون می داد و از طرف دیگه هم رویکرد اجمالی نشریه رو به سمت استفاده از معماری سنتی در میدان معماری معاصر کشورمون.  اما از اون جایی که خیلی برای همه ی بچه های دانشکده به علت عدم حضور توی کلاس طرح یک قابل فهم نبود عوضش کردم!! راستی یادم رفت حسین خلیفه دانشجوی لبنانی ورودی 87 علم و صنعته که انصافا از بچه های گل روزگاره!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۸۹ ، ۲۰:۲۱

سلام امروز دور  و بر ظهر بود که با یکی  از بچه ها تصمیم گرفتم بریم دانشگاه تهران بعد کلی برو بیا( و این ور اون ور رفتن و به عالم و آدم خبر دادن از 85ی گرفته تا 89ی ها دست آخر با 3 تا از همورودی هامون  جلوی دانشکده قدیم جمع شدیم تا بالاخره طلسم یه گردش گروهی بین بچه های 87 ی رو بشکنیم اومدیم که بریم وقتی من گفتم دوربین رو نیاوردم  بچه ها که انگار از اول این پا اون پا می کردن که نیان بالاخره بهانه رو پیدا کردن و هر کی رفت سمت خوابگاه خودش(نا گفته نمانه اگه زبان من نچرخیده بود و قضیه ی دوربین رو نگفته بودم 4 تایی می رفتیم و شایدحالا این شهرستانی ترین پست تهران گردیمون شده بود!!) ما هم که از اون طرف 2 تا از بچه های دانشگاه آزاد رو خبر کرده بودیم با کلی تاخیر اجبارا راهی شدیم طرف انقلاب. اما امان از بد قولی معمارا که وقتی رسیدیم مترو انقلاب تازه به حکمت این جمله که معمار هر جا هم که باشه معماره پی بردیم و فهمیدیم  از اون طرف هم فقط اون بنده خدایی که به من قول داده بود اومده بود ما هم که دیدم این جوری شده و فقط ما دو تا توی رودربایسی گیر کردیم . رفتیم طرف دانشگاه تهران که از بد حادته  دومین رکب رو هم خوردیم  تالار بسته شده بود و نمایشگاه تعطیل!!  تصمیم گرفتیم بریم موزه هنر های معاصر رو ببینیم  که انصافا خیلی هم مفید بود !
از شوخی که بگذریم از ما که توفیق اجباری دیدن آثار هنرمندای معاصر نصیبمون شد این پیشنهاد رو جدی بگیرین و حتما همین یکی دو هفته برین موزه رو ببینین چون اون جور که راهنما می گفت چند وقت دیگه قراره آثاری رو که ما برانداز کردیم  عوض کنن و آثار دو تا از هنرمندای ایرانی رو بذارن( که ندیده این یکی رو هم توصیه می کنیم) من باب آخرین فرمایش!! حتما یادتون باشه عین من و دوست خوبم علی گالری ها رو از آخر به اول نبینبن و حتما از راهنما بخواین که راه ورودی رو بهتون نشون بده (ماشالله به این همه خوانایی داخل موزه) تا با سیر تاریخی مکاتب هنری هم آشنا بشین. البته قبلش برین نمایشگاه کارآموزای کارگاه مشترک تهران-A&A رو ببینین که به سرنوشت ما مبتلا نشده به موزه برسین!

تذکره:این که توی  این شماره از تهران گردی از عکس خبری نیست بابت تاکیدای موکد مسئول موزه است که عکس نگیریم و الا مگه تهران گردی بی عکس و تصویر هم میشه!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۸۹ ، ۰۴:۳۰


این ها رو اون وقت ها(اردو جنوب سال 88) دمدمای صبح تو قطار نوشتم وقتی طبیعت به وجدم آورده بود و تا کمر از پنجره زده بودم بیرون بابت همین سعی کردم خیلی تغییرشون ندم مطالب منقطع و جداجدا هستن ولی از نظر زمانی همون موقع و توی قطار نوشته شدن .من مبهوت طبیعت لرستان شده بودم ولی هر وقت چیزی در وصف این همه زیبایی به ذهنم می رسید برمی گشتم توی قطار و می نوشتمش نکته ی جالبی که دیده می شه اینه که بعضی جاها یه حرفی رو زدم بعد چند دقیقه تصحیحش کردم و شما سیر فکری رو هم می تونید بخونید!!


لرستان اردو جنوب - عکاس محمد امامی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۸۹ ، ۲۰:۲۷