دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

سلام دوستان
خب معلومه که من یه دست اندازم! نه مقصد که جواب سوال هامون رو بدونه و نه حتی یه راه که مسیر رو نشونمون بده. این که گفتم دست اندازم واسه همینه. دست انداز ها درست وقتی فکر میکنیم همه چی رو میدونیم مقصد رو میشناسیم راه رو درست انتخاب کردیم و حالا فقط باید گاز بدیم، سراغمون میان. واسه همینه که میگم اینجا دنبال جواب نگردین اومدم سوال کنم و با دوستانم حرف بزنم نه این که حرفم رو به هر بهانه ای بزنم ...

درباره ی دست انداز این جا بیشتر بخونید:
http://dast-andaz.blog.ir/page/about-me

آخرین نظرات

۱۳ مطلب با موضوع «حدیث نفس» ثبت شده است

هر چند فکر میکردم میان من و دست انداز فاصله ای وجود نداره و اتفاقا بی نام نوشتن باعث میشد که خودم باشم. اما وقتی این شعر رو میخونم یاد دست-انداز می افتم:


گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم

حتی اگر به دیده رویا ببینیم

 

من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست

بر این گمان مباش که زیبا ببینم

 

شاعر شنیدنی ست ولی میل توست

آماده ای که بشنوی ام یا ببینیم

 

این واژه ها صراحت تنهایی من اند

با این همه مخواه که تنها ببینیم

 

مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی

بی خویش در سماع غزل ها ببینیم

 

یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم

در خود که ناگزیری دریا ببینیم

 

شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست

اما تو با چراغ بیا تا ببینیم


شعر از محمد علی بهمنی

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۵ ، ۱۹:۴۲

این متن رو آبان ماه 94 نوشتم زمانی که حسابی به هم ریخته بودم رفته بودم تا در مورد تصمیم های مهم زندگی ام با استاد راهنمام صحبت کنم سرش شلوغ بود یه چند دقیقه ای وقت داشت منم بغض کرده بودم و نتونستم حرفم رو بزنم. امروز که رفتم امضای تاییده بگیرم وقتی برای نوشتن اسمم برگه رو نگاه کرد وقتی به نظرم رسید حالا شاید حتی اسمم رو هم فراموش کرده باشه فکر کردم این رو بنویسم اینجا ...

چارلی چاپلین

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۵۲
۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۵۲

با تو از خویش نخواندم، که مجابت نکنم

خواستم تشنه ی این کهنه شرابت نکنم

 

گوش کن از من و بر همچو منی گوش مکن

تا که ناخواسته مشتاق عذابت نکنم

 

دستی از دور به هرم غزلم داشته باش

که در این کوره احساس مذابت نکنم

 

گاه باران همه ی دغدغه اش باغچه نیست

سیل بی گاهم و ناگاه خرابت نکنم!؟

 

فصلها حوصله سوزند بپرهیز که تا

فصل پر گریه ی این بسته کتابت نکنم

 

هر کسی خاطره ای داشت ، گرفت از من و رفت

تو بیندیش که تا بیهده قابت نکنم!!

 

محمدعلی بهمنی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۰۴

یکی دو ماهی میشه که به این فکر افتادم، که درست مثل ضحاک که دو تا مار روی دوشش سبز شده بود و برای غذا دادن به این ها باید روزی مغز دو تا جوان رو براش میبردن که اون دو مار بخورن، منم توی ذهنم دو تا مار دارم! و هر روز باید خوراک فکری براشون فراهم کنم و الا شروع می کنن به خوردن خودم! - ادامه ی مطلب


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۴۸
به نام خدا

ازین که دوباره این جا رو راست و ریست کردم خوشجال نیستم شاید حتی ناراحتم ... آخه هنوز مشکلم رو با حضورم توی فضای مجازی حل نکردم :( اومدنم از سرناچاری بود یه کمی ... این که بدون این که بدونم و این قدر کم هزینه (حتی به قیمت یه سلام) دیگران منو ببینن ازارم می ده. هم این که فکر می کنم با حضورم (تازه اگه حضور باشه!) توی این جا و اون جای فضای مجازی وجودم تکه تکه شده. این جا توی فضای مجازی خیلی ها سعی دارن از خودشون هی شخصیت مجازی درست کنن! همه شون ازارم میدن دوست ندارم نقش بازی کنم حتی اگه نقش اجتماعی باشه! مثل معلم مثل شاگرد مثل هم اتاقی ... دوست دارم خودم باشم.

یه مدته تصمیم گرفتم گم بشم. هم انقدر کور بشم (و از دیگران دور) که بتونم گریه کنم. اون وقت بتونم انقدر گریه کنم که کور بشم ... تا خدا یوسفم رو بهم برگردونه ...

وَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ یَا أَسَفَى عَلَى یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ - سوره یوسف

قایم موشک!
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۲ ، ۱۷:۴۸
یه شاخصی رو میخام ازین به بعد تو وبلاگ بذارم!!! ... شاخص نسبت تعداد نظرات به تعداد پست ها! به نظرم خیلی چیزا رو میتونه نشون بده ... مثلا این که چند نفر واقعا مطلب رو میخونن؟ چند نفر نظری به ذهنشون میرسه که بخان بنویسن؟ و مهم تر از همه وبلاگم یه گفت و گوی یه طرفست یا دو طرفه؟ ینی این که ایا دست- انداز واسه خودمم واقعا مفیده یا نه؟ ینی منم از نقد و مخالفت و نظرات و حرف های دیگران بهره مند میشم یا نه؟ منم رشد میکنم یا نه؟


راستش نمیخام بگم خوندن دست-انداز باعث رشد ادما میشه! که اصلا از اول هم نیتم این نبود ... نیتم این بود مسایلی که واسه خودم "دست-انداز" و چالش انگیز بود رو مطرح کنم تا بچه ها کمکم کنن... نظراتشونو بگن و جواب سوالامو پیدا کنم! حتی ادرس وبلاگ رو عوض کردم و بدون اسم منتشرش کردم تا بقیه راحت تر نظر بدن!

 اما ...



پی نوشت: متن نظرات رو بدلایلی حذف کردم ... دوست داشتم همون طور که تو یه ماه چهار، پنج تا مطلب میذارم حداقل تیه نفر! نظرشو میگفت!


نظرات - پست ها
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۲ ، ۱۹:۲۵

سلام :(

این سال 91 که گذشت هم بهترین خاطرات رو داشت هم بدترین اتفاقات زندگیم رو هم بیشترین نزدیکی به خدا رو روزهایی تجربه کردم هم بدترین دوری هام رو :( واسه همین سیاه و سفید شدم contrast این یه سال بدجوری بالا بود ...

کلا هم نمیدونم آخر و عاقبتم چی میشه واسه همین brightness شم کمه! دعا کنین عاقبت به خیر شیم ...


زندگی من این روزها

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۲:۴۸
سلام دوستان
بعد از یکی دو تا کامنت انگلیسی گذاشتن توی archdaily و حسابی جوگیر شدن بنده! بالاخره دلمو به دریا زدم و اولین کتاب انگلیسی رو شروع کردم به خوندن!
البته خیلی دست و پا شکسته ولی کتاب خیلی خوبیه ... جزو منابعی بود که کتاب تئوری معماری سالینگاروس خیلی بهش ارجاع داده بود. و بیچاره رو به هزار زحمت که دانلود کردم دو سالی خاک میخورد!
راستش فعلا 5-6 صفحه ای خوندم به علاوه ی یه 20-30 صفحه فهرست و اینا :) منتهی این تو بمیری دیگه ازون تو بمیریا نیست میخوام تا آخرش برم ... ان شالله

راستی چند روزی در فضای مجازی غایب میشم تا یه کم به کارای عقب افتادم برسم :)

virus of the mind



مطالب مرتبط دیگر دست-انداز:

در مسیر کشف یه خروار الگوهای فضایی با تشکر ویژه از رفیق حائری!


 

هم چنین مطالب مرتبط با   فرایند طراحی و process design  دغدغه هام،  کتاب معماری، معرفی کتاب،   هم میتونید ببینید :)


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۱ ، ۱۱:۳۲

همه می خوابن که بتونن کتاب بخونن ما دوران کنکور، کتاب میخوندیم که بتونیم خوب بخوابیم!



                               کاریکاتور از توکا نیستانی

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۱ ، ۲۱:۵۳