دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

سلام دوستان
خب معلومه که من یه دست اندازم! نه مقصد که جواب سوال هامون رو بدونه و نه حتی یه راه که مسیر رو نشونمون بده. این که گفتم دست اندازم واسه همینه. دست انداز ها درست وقتی فکر میکنیم همه چی رو میدونیم مقصد رو میشناسیم راه رو درست انتخاب کردیم و حالا فقط باید گاز بدیم، سراغمون میان. واسه همینه که میگم اینجا دنبال جواب نگردین اومدم سوال کنم و با دوستانم حرف بزنم نه این که حرفم رو به هر بهانه ای بزنم ...

درباره ی دست انداز این جا بیشتر بخونید:
http://dast-andaz.blog.ir/page/about-me

آخرین نظرات

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مجموعه ی چرند و سرند» ثبت شده است

این شماره از چرندوسرند قرار بود در نشریه تلنگر فروردین ماه منتشر شه! :) اما همین طور به صورت پیشنویس باقی موند تا الان که تصمیم گرفتم منتشرش کنم.


پاسخ به برخی انتقادات

ری بُر بی، نه ری به رَ!!

در شماره ی پیش این جانب سرند خان محبوب العامه یه سری از طرح های پیش روم رو برای انتخابات آتی ریاست جمهوری عرضه کردم که گویا به مذاق خیلی ها خوش نیومد بابت همین هم رفتم نشتستم هر چی شبکه ماهواره ای بود نگاه کردم دیدم هیچ کی از من انتقاد که نمی کنه هیچ! چه قدر ازم تعریف و تمجید هم می کنن بابت همین هم زمزمه هایی رو که برخی عناصر وابسته به رژیم و سایت های خبری معلوم الحال دولتی راه انداختن رو پشت گوش میندازم که بخشش از بزرگان است!

البته چون به جوانان و به خصوص دانشجویان در دوره ی ریاست جمهموریم قراره خیلی خیلی اهمیت بدم و خیلی خیلی حال کنن لازم دونستم در این میان تنها پاسخ یکی از دوستان خابگاهیم را بدهم این دوست عزیز بنده رو که دیدند فرمودند:

"ری بِه رَ بی، نه ری بُر!!  (رهبَر باش نه رهبُر!!)

بببینید اولندش که این ضرب المثل مال غرب کشور و اون طرفاست و همون طور که دفعه قبل هم گفتم به علت دور بودن از ساحل اصلا موج های تمدن رو تجربه نکردن دومندش آقا جون  این همه ضرب المثل داریم مخالف اینی که شما گفتین، مثلا یکیش رو همیشه خدابیامرز ننه ام می گفت که: " حرکت نکن که یه وخ پات می شکنه  - بشین و بخند به هر کی پاش اشکنه! "

حالا من می خام این مشکل هم وطن کرد زبانمون رو برای همیشه ی تاریخ حل کنم.می پرسین چه جوری؟خوب ببیین اگه ما با موج اول به این ضرب المثل بزنیم و هر چی فتحه و ضمه داره برداریم توی موج دوم می تونیم همه ی اونایی که برداشتیم رو سر جای درستش بذاریم پس صورت امروزی این ضرب المثل این می شه دوست عزیز:

ری بُر بی! نه ری به رَ!

 خواهشا اعتراض نکنین! حالا چه حسن کچل چه کچل حسن! (ملاحضه می فرمایین که این طوری چه قدر خوب با ضرب المثل های دیگمونم می خونه!) بدین ترتیب ضمن حفظ قانون پایستگی حروف همه ی چیز آماده ی تجربه ی موج سوم تمدن می شه که در شماره ی قبل به تفصیل براتون ازش گفتم.

 

همون طور که گفتم با طرح اخیر بنده که در شماره ی پیش به چاپ رسید می تونیم هر جونی رو با یه خط تلفن یه دستگاه ماهواره و سایر ملزومات وبلاگ نویسی بذاریم سر شغل!  با اجرای این طرح می تونیم فقط با حرف زدن یا یه کلنگ زدن توی همین تهرون خودمون کلی اشتغال زایی کنیم و به جوون هامون فرصت بدیم از بالا تا پایین مملکتو بشورن بیان پایین! کی به کیه سنگ مفت گنجشک مفت (هر چی بیشتر توی این ضرب المثل هامون غور می کنم بیشتر به حکمت حرفای عمو تافلر پی می برم) خلاصه کنم این جوری هم دولت کوچیک می شه هم هزینه ی اشتغال زایی نداریم دیگه هم مجبور نیستیم فرت وفرت به مردم وام بدیم برن کارآفرینی کنن و البته مهم تر از همه ی اینا این که مسئولین عزیز ! جای سفت نشاشیدیم ! از قضا رفتیم گلاب به روتون جایی کار خرابی کردیم که کنار دریاست و هر وقت وضعیت طوفانی بشه و قرار باشه پتمون رو شه امواج تمدن از اون ور آب میان و گند و گوندمون رو می شورن می برن! دیگه فرمایشی ندارم، وعده ی ما پای صندوق های رای!

 

 

سرند خان کاندادیدای دور بعدی ریاست جمهوری


 

پانوشت: در فرهنگ" کلان شهر خدا" آمده در طول تاریخ هماره امواج تمدن از آن طرف آب  به ایران میامده بی جهت نیست که می بینید ظواهر تمدن نیز در دنیای امروز اغلب در سواحل آزاد رخ می نمایند!





 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۱ ، ۲۱:۳۷

 بیانیه ی شماره ی نمیدونم چند سرند خان

(منتشر شده در تلنگر حدود اسفند ماه دانشگاه علم و صنعت که البته به نظر خودم به اندازه ی اولین طنزم در همین نشریه خوب درنیامد!)


درود بر ملت بزرگ ایران و فرزندان آریایی کوروش بزرگ چه عرض کنم که جای حرف و سخن از خود گفتن نیست اما به جهت این که جمعی زیاد زیاد از ما تعریف کردن و در خاستیدند که در انتخابات آتی این مملکت شرکت جویییم و مملکت رو از این وانفسا نجات بدیم ما هم قبولیدیم که نشیم مصداق اون ضرب المثل قدیمی که گربه را گفتند فضله ات به درمان شاید خاکش کرد!

پس ما هم عزممان را از گوشه و کنار جمع نمودیم و قلم در دست گرفتیم تا شما عزیزانمان را از فیوضات خویش بهره مند کنیم جانم برایتان بگوید اول طرح ما برای برون رفت از این بدبختی و فلاکت که مردمان کهن سرزمینمان را گرفته طرح اشتقال است من کار ندارم به این که حالا ما الانه چقدر اشتقال زاییدیم یا ... یعنی راستش را بخواهید اصلا به آمار بیمارستان های این مملکت ایمان ندارم ولی خوب ببینید الان هزاره هزاره ی سوم پیشرفته! دیگه دوره ی قبل مدرنیته و ... گذشته عمو جان! که بیای بگی من می خام شغل بپا کنم و بعدشم چندتا جوون زبون بسته رو ول کنی توی زمینای لم یزرع که یالا حالا شما باید از این خراب مانده روزی خدا تومن گندم در آری!

 

ببینین یکی از دوستام همیشه یه ضرب المثل رو تکرار می کردکه حسابی حکایت حال بعضی از این روسای مملکتی مونه؛ این جور وقتا می گفت "به زمین سفت که (گلاب به روتون!) کارخرابی کنی می پشکه روت (=بر می گرده رو(ی) خودت)"

حالا هی بیا بگو من می خام فلان قدر اشتغال زایی کنم بعد نتونی، بشی سکه ی یه پول و هر ننه قمری بشینه برات صفحه بذاره. عزیزجان! به خدا راهای راحت تر و کم هزینه تری هم از این راه حل های مثل تویی هست ...

ولش کن! به ما چه؟! ما اهل عملیم نه اهل نقد و بحث سر دیگرون!

خدا بیامرزه عمو جان تافلرمو یه شب لب ساحل نشسته بودیم بحث سر موج سواری و اینا شد خلاصه کنم ته بحث به این نتیجه رسید کتاب معروفشو بنویسه و این چند تا موج تاریخی رو برا ملتای جهان سومی توضیح بده به قول خودش کشاورزی صنعت و سومی هم فناوری اطلاعات! این که چرا این خاطررو گفتم رو می فهمین عجله نکنین!

و اما برنامه های آتی بنده!

ببینید ما برای این که اشتغال بزاییم و لاستیکای توسعه رو به حرکت وادار کنیم یه راه بیشتر نداریم اونم بازگشت به آموزه های عمو تافلر منه! قبل هر چی لازم می دونم حرفای عمو تافلرمو دوباره توضیح بدم. ببینین دوستان موج اول که اومد همه ی ملل مترقی رو نمدار کرد یعنی خیلی هم مالی نبود! ولی دومی هر چی عالم و آدم بود رو خیسوند حالا هم که جهان تو گیر و دار موج سومه ما هم باید به تاسی از  همه بریم برنامه هامون رو این جوری تنظیم کنیم نه این که گیر بدیم به دو تا موج گذشته و هی بیایم از کشاورزی و صنعت حرف بزنیم هی وام بدیم و  با هزار هزینه پول نفت رو برا ساختن کارخونه حروم کنیم. چرا؟ چون این کارا رو دول غربی و مترقی همه طی کردن و دیگه لازم نیست ما این همه راه رو دوباره بریم تهشم بهمون بهتون بزنن که آقا مهندسی معکوس کرده و قص علی هذا ...

توجه کنید! حالا هنوز هیچی نشده با این نظریه کارمون خیلی راحت تر شده اولندش که حساب شرق و غرب کشور که معلومه چون اون جاها اصلا دریا نداریم که موج بیاد یا نیاد می مونه جنوب کشور که اون هم انقدر هوا گرمه و آفتاب می زنه تو مخت که هنوز موج به دریا برنگشته همه چی خشک می شه پس تمرکزمون رو باید بذاریم رو شمال کشور به علاوه سه چهارتا جا مثل چابهار و کیش و قشم یعنی جاهایی که شاید به خاطر رطوبت هوا موجای تمدن بتونن بمونن. موج سوم موج فناوری اطلاعاته دنیا روی اینترنت و ماهواره و ... می چرخه پس اولین کار من اینه که هرچی می تونیم آنتن ماهواره و سایت و وبلاگ راه اندازی کنیم و بفرستیم به همون مناطق مناسب که گفتم تا لوازم ورود به قافله ی تمدن رو برا خودمون فراهم کنیم بعد چی؟!

بعدش اینه که از اون جایی که کار و بار انتقاد و آیه ی یأس خوندن الان توی مملکت ما سکه است پس ما میایم برای جوونامون سوژه درست می کنیم!  البته بگم که حق کپی رایت رو هم رعایت کرده باشم. جونم واستون بگه این طرح ما 7-8 سالی توی این مملکت جواب داده ولی حیف که زمونه عوض شد خوب اون موقعها هر مسئولی موظف بود هفته ای یکی دوتا شایعه درست کنه نمی دونم چند نفر رو ببره اون ور آب کنفرانس بدن چهار نفر مجلس رو بالا پایین کنن یکی دیگه از فقدان آزادی بگه اون یکی ترور شه و قص علی هذا ...

خوب این وسط حساب بقیه مملکت هم معلوم بود دیگه! هرکی هر جا بود باید می نشست این و اون رو نقد می کرد می زد سر و کله ی اون یکی و ...

 

بله؟ بله! خودمم می دونم دیگه این چیزا به مزاج جوونای ما خوش نمی یاد تازه این کار نیاز به نیروهای متخصص و دوره دیده ی اون ور آبی داره که متاسفانه بعد انتخابات همه رو چپوندن تو هلفتونی به خاطر همین هم من نظرم اینه که حالا که بحث کوچیک کردن دولت هم رو(ی) بورسه. پس بدیم از دم همه ی وزیر وزرا رو اخراج کنن می مونه خود این یارو که یه بیل و کلنگ بهش می دیم بره  هر جا خاست جاده درست کنه سوله هوا کنه و ...

چی؟ پس بقیه مملکت چی کنه؟ خوب معلومه بقیه وظیفشون اینه که هر کاری این آقا کرد رو نقدش کنن، بزنن تو سرش! هر جا رو هم که کلنگ زد وضو بگیریم شروع کنیم بد و بیراه گفتن تا زمین بخوره. این جوری مشکل اشتغال جونامون هم حل میشه و هم این که رطیس جمهور محبوب شما (سرند خان!) می تونه به کارای مهم تری مثل ... برسه. خوب تا برنامه های بعدیم امیدوارم حسابی به حرفام فکر کنین.

سرند خان محبوب العامه

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۰ ، ۲۱:۱۷

                "چرند رو که ما می گیم سرند هم که دور از جان شما دم دستی ترین ابزار کار هر عمله بنایییه! چه برسه به معمارا !!پس الکی به ما خرده نگیرین که چرندیات می گیم. گفتیم که! زحمت سرند کردنش با شما! (2)

 

 ترم نامه

در همه ی ممالک رسم است آخر ماهی، سالی چیزی که می شه وقایع عمده ی آن چند وقت را بنویسندالبت جهت تذکار؛ ما هم گفتیم بد نیست این آخر ترمی نقبی بزنیم به ما وقع این ترم بلکن ترم آتی به غیر بگذرد!

خلاصه می روم سر اصل مطلب چون امسال به تقویم ترکی روی ببر می چرخداز بابت ببر های مملکت که خیالمان راحت راحت بود، مانده بود هدفمندی که آن هم خدا را شکر به حال ما که هر شب کباده کش صف اضاف خوابگاهیم دخلی نداشت. و اما می رویم سر اصل مطلب؛  این ترم دولت و مجلس عجیب ساختن برای کندن ریشه ی جماعت طلبه و دانشجو! معروفه که "گفت نخور عسل و خربزه به هم نمی سازن! نشنید و خورد. یک ساعت دیگه یارو رو دید مثل مار به خودش می پیچید. گفت: نگفتم نخور،این دوتا به هم نمی سازن! گفت: فعلا که خوب با هم ساختن تا منو از میون بر دارن!". من می خوام اولیای دولت رو به عسل و روسای ملت رو به خربزه تشبیه کنم حکما خبر دارین در مدح هر کدوم کرور، کرور مطلب نوشتن! اما تقصیر ما چیه که این دفعه دوتایی ساختن(پیوند) تا ریشه ی  ما رو بزنن. الغرض خبر دارین این ترم قرار بود بریم بورس و قیمت گذاری شیم اما چه حیف که بعض این دهاتی های دانشگاه نذاشتن ملت پله های ترقی رو طی کنه! (پیوند) و هوارداد راه انداختن و باقی رو هم که خودتون بهتر می دونین، آخر سری هم نفهمیدیم بالاخره چی شد؟ تصویب شد یا ...

هم در این ترم بودکه خبر رسید مکتب مفید الاساتید در درس تنظیم شرایط از قلت طلاب به مجلس ختم بدل شده، حالی که ترم قبل به سبب برنامه ی جامع دولت کریمه ی دانشکده به بازار شام شبیه بود البت عده ای از علما و فضلای دانشکده که الانه عیال وار و صاحب منصبن گفتن چیز جدیدی نیست و غرض پی بردن به حکمت بالغه ی فراز و نشیب روزگاره! ما که تازه قدم رنجه فرمودیم به این ملک خبر نداریم از قدیم هم این طور بوده یا نه؟! اما باقی دروس هم تعریفی نیستن همین مبانی نظری ترم قبل عکس تنظیم شرایط! و قص علی هذا  تا دلت بخواد ...

از این هم بگذریم کههم در این ترم بودکه ساباطی به پا شد و در کمال وقاحت کمر بست به ساحت مقدس اساتید نقد بستن ما که بری بودیم و از اول هم گفتیم استاد مثلش مثل خدا معصوم و پاکه! اما خبط ما چیه که خودشون جرات نکردن ببرن این کاغذ پاره ها رو به اساتید نشون بدن بلکه اثری کنه آخر سری هم به خاطر همین کارهاشون بور شدن؛ بماندهم در این ترم بودکه سوله را به تیغ و کلنگ بستن و الحق و النصاف از این رو به اون رو شد! سبب حال طلاب جان عزیز هم آسانسوری به قاعده ی یک سال خرمن عرض و طول وسط یکی از کلاس ها سبز شد و اضافه بر این هم در این ترم بودکه دو طبقه ای به اموال غیر منقول دانشکده ضبط شد و گویا قراره مرکز تحقیقات رو هم به جهت تکریم فضلا به طبقه ی سوم انتقال بدن.

وهم در این ترم بودکه جمع طلاب ترم یکی از دست استاد ناراضی و همه یک به یک از ریاضی عاصی! همت نکردن حداقل یه چند خطی جزوه بنویسن و حسب شنیده های ما استاد غضب کرده و به خشم مجلس به آخر نرسیده از کلاس زده بیرون! می گن از نطق و فتقش احد الناسی سر درنمی آورده! خوب که چه؟ مگه ما که سالی و شاید 2-3 سالی بالاتریم چیزی تا حالا دستگیرمان شده که قرار باشه اساتید به شما برسانن. حکما هنوز به اوضای دانشگاه وقوف نیافتین که انقده گنده اومدین!

مطلب بلند شد! اگه دانشجو بودی که یک ترم آفتابی نشده بودی و الانه اعلم اوضای دانشکده ای! و اگه هم خدایی نکرده مثل ما بچه مثبت دانشکده بودی و هر روز این جا پلاس، بیشتر از این سرت رو درد نمیارم. باقیش غم خودت کم!

 

پای مبارک نوشت :

1: مجموعه ی حاضر با نام عمومی چرند و سرند، مجموعه ای است به زبان طنز و بر سیاق چرند و پرند دهخدا و البته دروغ نگفته باشیم گاهی هم ملغمه ای است از آن چه در صور اصرافیل یافتیم، اما مناسب حال دانشکده و مشکلاتش! امید که بتواند به قلم طنز راهگشا باشد.

(این مطلب اولین بار در شماره ی اسفندماه سال 89 نشریه ی ساباط دفتر فرهنگی دانشکده معماری دانشگاه علم و صنعت منتشر شد.)


2: خدا منو لعنت کنه که هر وقت این مثل رو میشنوم یاد حارسان این ملک اعظم می افتم که اگه تصدیق دانشجوییت به هزار مهر و امضا موکد نشده باشه محاله بتونی از در وارد شی! حکما اون ها هم این جور وقتا یاد من میافتن که بابت یه بار توبیخم دیگه نمیتونن دهنمو ببندن!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۰ ، ۲۰:۴۳

راستی مه واره، خانم خوبی است!

(این طنز حدودا بهمن ماه در نشریه ی تلنگر به چاپ رسید گفتم بد نیست اولین تجربه ی طنز اجتماعی ام رو این جا بذارم دقت کنید که در زمان نگارش وقایع خاصی مثل اعدام چندنفر از اشرار در شیراز (که به شدت از رسانه های غربی مورد حمایت قرار گرفتند و حسابی آن موقع در بوق و کرنا شدند!)  و چندین موضوع دیگر در فضای اجتماع مطرح بود که سعی کردم در متن بازنمایی داشته باشد.)        

 

    درود بر سرند جان راستش را بخواهی تازه به بعضی معانی پی برده ایم. خراب بماند جهان سوم که ما را عقب نگه می دارد آدم جهان سومی به خصوص که این وسط مسط ها هم باشد خیلی بی کمال بی معرفت می شود واضح تر عرض کنم آدم های این جهان دو از جناب دور از جناب؛ ....( بی ادبی می شود جان من بی خیال شو! نمی شود؟ ... باشد!) حیوان درست و حسابی است!

ما این جهانی ها تا به مدد ظواهر تمدن و فرحنگ مثل اینترنت و ... از آن طرف آب اوضاع این ور آب را ندانیم اصلا عمرا سیصد چهارصد سال دیگر هم به دربازه که چه عرض کنم درهای بسته ی تمدن هم نمی رسیم! همین اویارقلی همسایه دیوار به دیوارمان که تازه از تهران برگشته شب جمعه ای که دور هم جمع شده بودیم و فک و فامیل از هر دری الا در تمدن و فرحنگ سخن می راندند (بی ادبی می شود یادم رفته بود بگویم علاوه بر همه ی آن چه ارض کردم ما شهرستانی ها عادت به این قبیل مراسمات دست جمعی هم داریم که امید وارم در طرح های چندساله ی غرب برای توسعه ی ما جهان سومی ها ما را از آن ها هم خلاص کنند)

 داشتم می گفتم خلاصه اویارقلی در گوشی نمی دانم از خوش بر و رویی (البته به چشم خاهری) به نام فکر می کنم مه واره خانم می گفت به جز آن قسمت هایی که به علت شرم حضور که این هم از مشکلات بزرگ جامعه ی ماست نمی توانم عرض کنم اویارقلی می گفت این مه واره خانم می گفته چند وقت پیش در سیستان سر عطسه ی بزی، صاحب مال در جا سر بز را بریده گزاشته کف سمش!(نفله وای به حالت این رو که نوشتم بولد نکنی!!) حالا شما خودت قضاوت کن سرند جان!!!!! ریش و قیچی هم دست خودت ما جهان سومی ها کجا آن ها کجا؟ ما از سبح تا بوغ سگ از تلویزیون جه می شنویم ؟ آن ها چه؟! مثال اتمش همین نامه ی بالا را خاندی؟ (البته ما که هنوز نخاندیم! چون اسولا ما ها که برای نشریه ی وزینتان نامه می نویسیم چند نفریم! یعنی اصلا هم همدیگر را نمی شناسیم) ولی جان من خودت قضاوت کن ما باید از صبح که تلویزیون را روشن میکنیم باید بشنویم فلانی را اعدام کردن و فلان کشور را زدند و ... آن ها چه؟ چه قدر کمالات دارند این ها که سد سال پیش از این خبرها پخش می کردن و هالا به جایی رسیدند که حتی  حقوق معوقه ی حیوانات را  هم می دهند !

و اما ما هنوز درگیر همان سه چهار جوان مظلومیم که به خاطر یک لقمه نان شب رفته اند پی قاچاق کالا هالا فرضا در این بین یک چند ده نفری هم از این دهاتی های بی فرهنگ کشته شده باشن.

تو را به کانت قسم! درست است ما این ها رو جلوی چشم مردم شیراز به دار بکشیم خوب چند سالی بروند زندان کار فرهنگی رویشان بشود به خدا قسم این ها فردا روزی متحول بشوند می روند به جای مواد مخدر از آن طرف مرز سی دی و کالای فرهنگی وارد می کنند بلکن این مردم نادان و بی فرحنگ آن منطقه هم قدری فرهنگ بدانند و قدر این جوانانشان را بدانند.

 

راستی سرندجان یادم رفت سبب این که این بار به جای س ل ا م گفتم درود هم بدان و به مردم هم بگو : ) اویارقلی می گفت به توصیه ی مه واره خانم مردم شهر همگی و دسته جمعی دیگر از این کلمه استفاده نمی کنند تا همچین با این حرکت اعتراضی بگویند ما عرب نیستیم! که انسافا عرب جماعت این طور که مه واره خانم برای فارسی زبان ها می گفت عجب جانوری است.! ما هم که از قدیم عرب نبودیم یعنی فکر می کنیم مه واره خانم می گفت اولش ما ها همه از نژاد عبری بودیم بعدن که اسلام آمد ما را عرب کرد شاید هم موقعی که حیتلر کل جهان را که آن موقع یهودی بودن می سوزاند ما ها زورکی و از روی فراستی که در غیر نژاد عرب است گفتیم ما عربیم البته به نظر من اشتباه کردند قدمایمان! آخر این طوری ریختند قوای متفقین و متحدین دخلمان را آوردند ولی اگر می گفتیم فارس زبانیم که همگان مطلعند غرب چقدر ایرانی دوست است و ...

 

مایکل فرحنگمدارظاده-دکتری افتخاری زبان و فرحنگ فرهنگ فارسی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۰ ، ۲۱:۰۶

(این طنز نوشته بعد از بازدید سال گذشته ما از شهر جدید پرند بود که به اتفاق دکتر عظمتی و در قالب درس ساختمان 2 انجام شد. قرار بود این طنز در نشریه ساباط (دفترفرهنگی دانشکده معماری علم و صنعت به چاپ برسه که قسمت نشد تصمیم گرفتم این جا بذارمش!)


چرند و سرند اندر احوالات پرند !

ای فرانک لوید رایت که اسمت را گذاشتی معمار ! یعنی که مثلا به روی زمین کسی بهتر از تو معماری نمی داند .اگر تو واقعا معماری ، پس چرا گفتی :«معمار بایستی پیامبر باشد ....» یه پیامبر با مفهوم واقعی کلمه اگر قادر نباشد حداقل ده سال جلوتر را ببیند نمی توان او را یک معمار نامید  و در معنای این خزعبلات دراز دراز کاغذ سیاه کردی .

از این حرف تو همچو در میاد که اگه معمار پیامبر نباشه باید دیگه بره از گرسنگی بمیره ! حالا فکر کردی معمار پیامبر نباشه پیزی می شه ، آسمان به زمین میاد ؟؟؟!!مردم بی خانمان می شن؟؟؟!

بارک الله  به عقل و فهم  تو !! بارک الله به فهم و کمال تو !!!

این همه معمار و مهندس مشاور هست هرکدومشون به قاعده ی کل رعایای مملکت تو آدم سیاه کردن ! حالا چیزی شده ؟!

حالا کسی جرات کرده بگه تو معمار نیستی ؟؟! نه که نه ! تازه عزیزترم شدن ! حالا به من حالی کن ببینم معمار حتما باید پیامبر باشه ؟!! اصلا مسلمانی حالیش نباشه خیالی هست ؟؟

این آخر بارت باشه از این دست چرندیات می نویسی ها!! دستت رسید ؛ به اون ویلیام موریس هم بگو روش رو کم کنه ! اونم مثل خودت آدمی شده ! شنیدم  گفته معماری عبارت است از مجموعه تغییرات و تبدیلات مثبتی که هماهنگ با احتیاجات بشر علم می شه و فقط صحراهای دست نخورده از اون مستثنی هستند .

ای بر پدرت لعنت !فکر کردی خیلی هنر کردی فکر کردی آپولو هوا کردی؟ مرد حسابی فکر کردی اخه این چه حرفی بوده زدی ؟! هی هی آفرین به این عقیده  آفرین به این عقل و هوش ! عزیز من گیرم از اوضاع معماری ما خبر نداشتی، از خودم  می پرسیدی ، می بردمت یه توک پا همین پرند خودمون ،گوش شیطان کر ! عمارت سه چهار طبقه  ای می دیدی هوش از سرت می پرید .شمایل مثل ماه  شاخ شمشاد که به آفتاب می گه تو نیا که من در بیام .آدم اینجا به بعضی ملاحظات در صنعت خدا حیران می مانه حالا بگو ببینم این جا هم معماری هست یا نه ؟

حکما می خوای مثل اون رفیقت هانس هولاین بگی که بله !!! همه معمارند و همه چیز معماری ! که بی ادبی میشه یه کم بده برا دو تا تون سرخاب پنبه ای و اسپند  با دو تا پشگل دود کنن !!! عجب زمانه ای شده خود من چند هفته پیش به اتفاق عظمه الاساتید دانشکده رفته بودیم آن جا چه معماری ؟ مرد حسابی اگه یه بنّا پیدا می کردیم که الان طرح یک مان را نعوذ باا.... نمی پرستیدیم!

هولاین جان از چانه زدن مفت چه در می آید ؟ به قول تهرانی ها پر گفتن به قرآن خوشه ،آدم که پر گفت از چشم و رو می افته ! بذار جام سفت بشه خودم از طرف دفتر دعوتتان می کنم بیاین اینجا یه سر تا پرند بریم و برگردیم

زیادت حرف نیست  باقیشم غم خودت کم !

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۰ ، ۲۱:۰۰

در باب  نامه ی جمعی از دانشجویان ایرانی به باراک اوباما در 13 آبان90

 

بعد از آن که یک دسته پنجاه نفری از طلاب مطّول خوان، نصف حاجی ها و کربلایی های شهر و تقریبا تمام شاگردان حوزه درس ابولقاسم رفتند و بیست سی سال پیش این سفارت مبارکه را گرفتند و آخر سری بد نامیش ماند برای دانشجو جماعت (که به همه ی  مقدسات قسم من خودم به اتفاق منیژ و سودابه آن جا بودم و دیدم احدی از قشر مترقی دانشجو نبودند) ببین  کار خدا را که بعد این همه سال چه طور میزند صاف از دل همین دانشجو جماعت یه همچو آدم هایی در میاد با معرفت و کمالات که کاری که نه من و نه غیر جرات نکردیم کردند و خلاصه درست سر 13 آبان سالمرگ این یوم شوم نامه نوشتن به باراک جان راستش را بخاهید نسخه ای از این نامه را برای نشر و طبع برای ما هم ارسال کرده اند تا ما نیز آن را نشر دهیم روم به دیوار،  اول کار گفتیم بی خیال شویم و خودمان را غاطی این مسایل نکنیم و همین دو زار پولی که از نوشتن در این نشریه می گیریم را هم آجر نکنیم اما چه بگویم که وقتی دیدم هر چه خبرگزاری ایرانی تبار هست برداشتند نامه ی دانشجویان مسلمان اروپا و نمیدانم دانشجوهای فلان شهر عراق به اوباما و ... را چاپ کردن ولی محلی به این نامه ننماییدن! ما هم گفتیم حالا که این طور شد ما هم میرویم مثل بعض از این سایت ها مثل بی بی نیوز(1) و ... فقط همین یک نامه را به باراک جان میزنیم و بس! اصلا گور پدر بقیه!

خوب زیادی حاشیه رفتیم اما اصل نامه چنین است:

 

ای باراک ما را بده از غم نجات

از معارف، جزوه و جبر و حساب!

 

کن تو تحریم های خود را ای رفیق

همچو این مردک هدفمند و دقیق (2)

 

صد گره از کار ایران باز کن

بمب هامان هسته ای است فریاد کن (3)

 

تو بیا این جا گلستان کن حبیب

این جوانان بهر تو مَستند عجیب!

 

خوابگاه هامان بکن مشرف به هم

دور ماندیم از GF هامان به حق 

 

این اساتید عنود از ما بگیر

یا ترور کن یا بریز در رود نیل

 

ما از این درس معارف اوغ کنیم

Disco ای، چیزی بنه عشقی کنیم

 

تو که آیی جای قیمه، قرمه ها

می دهیم hot dog میان بچه ها

 

سلف هامان مختلط، صف ها طویل

از برای شرب خمری بی بدیل!

 

فی المثل گفتم من این ابیات را

وصف تو اولی از این اطوارها

 

ای باراک بر تو و اعوانت درود

گفته بودی خواهی آمد، زود! زود!

 

راه ایران راست کن از خیز و تاب

وانگه آن سکان بگیر راحت بخواب!! (4)

 


پانویس:

(1)     : بی بی نیوز همان معادل قدیم bbc امروز است!

 

(2)     : در این قسمت از نامه، گویا دوستان به طرح هدف مندی یارانه ها اشاره داشته و پیشنهاد می کنند تحریم ها هم هدفمند و با توجه به دهک های جامعه و اقشار مختلف تنظیم و خلاصه هم چنان که به برخی اقشار یارانه ی بیشتری تعلق می گیرد تحریم ها هم بر همین گروه تمرکز بیشتری داشته باشند.

 

]ویراستار[: در توضیح واژه ی "مردک" باید خاطر نشان کنیم این واژه به جای واژه ی دیگری که امکان نشر و طبعش نبود جایگزین شده و مراد نویسنده محمود احمدی نژاد است.

 

(3)     : در این قسمت از نامه دانشجویان دست به یک افشاگری بزرگ در آستانه ی گزارش آژانس هسته ای زده اند تا خدایی نکرده نقطه ی مبهمی برای باراک باقی نماند و از او خواسته اند تا سکوتش را در مورد پرونده  ی ایران شکسته و از این طریق پرونده را فیصله دهد.

 

(4)     : در این جا هم مراد از سکان گویا سکان کشتی نجات بشریت یا چیزی شبیه این هاست البت حالا کشتی باشد یا چیز دیگر چندان توفیری نمی کند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۰ ، ۲۱:۳۶

چرند و سرند(1)

                "چرند رو که ما می گیم سرند هم که دور از جون شما دم دستی ترین ابزار کار هر عمله بنایی یه چه برسه به معمارا !!پس الکی به ما خرده نگیرین که چرند می گیم. گفتیم که زحمت سرند کردنش با شما! (2)

 

                 بگذریم اخیرا نامه ای به دفتر نشریه ارسال شده که یکی از مخدرات دانشکده (همون ها که دو ثلث دانشکده رو گرفتن!) مرقوم کرده که الحق و الانصاف نامردی نکرده باشیم چند خطی حرف درست  و حسابی توش هست ما هم نیت کردیم از این به بعد هرچی نامه انشا می شه با نشر و طبعش، حضور انورتون رو منور تر کنیم! اما از اون جهت که خدا به دور، فردا روزی پشت سر نشریه حرف و حدیثی نباشه عین نامه رو آوردیم که خوش گفتن که "در دروازه رو می شه بست ولی دهن مردم رو ..."

                                                                                                                                                                                سرند خان


مرقومه ی یکی از مخدرات

                سلام از این حیث که حوصله ی هاشیه و ماشیه نداریم و از الف تا ی در فارسی و عربی و ترکی و فرنگی کلمه ای نمانده که در مدح یکی از اساتید دور از جان شما جهت پاچه خواری لقب نکرده باشیم صاف میرویم سر اصل مطلب.

سرند خان راستش را که بخاهی عجیب اوضاع شلوغ پلوغ شده از یه طرف سوله را بستن و این بچه های گل معماری ماندن سفیل و سرگردان که پاتوقشونو  دارن ازشون می گیرن یا قراره خبر دیگه ای بیافته سر زبونا. از اون طرف بی ادبی نباشه برادر زاده یمان تازگی معماری قبول شده اون هم مانده چه خاکی به سرش کنه البته نه الان که!! (حالا مسئولین اینجا نیستن خداشون که هست این همه خاک و خوله از دل سوله به پا کردن برای همین موقع ها دیگه!) داشتم می گفتم مانده ترم بعد چه خاکی بسرش بریزه هم مقدمات داشته باشه هم کارگاه آخه قربانش بشم گروه یکیه! ما که هرچه به عقلمان فشار آوردیم جواب نداد. با عرض شرمندگی این بدرک! حالا از اون طرف صد نفری ارشد گرفتن ما که بخیل نیستیم ولی لااقل اون طبقه بالا رو خوب، بگیرن تا عمرانیا و مکانیکیا دخلشو نیاوردن کتابخانه مان که انگار نه انگار قراره بره طبقه بالا آموزش هم که قربانش بشم تا بیاد حذف اظطراریا رو جمع و جور کنه کلی طول می کشه خلاصه این که شما که دستتون تو کاره یه تشری چیزی به اینا بزنین زودتر جور و پلاسشون رو جمع کنن برن داشکده بالا. اینا همه یه طرف از آلودگی هوا چی بگم از صبح که چه عرض کنم از چهار نیمه شب می شینم پای این لب تاب بلکن تقی به توقی بخوره بابت رعایت حال ریه های اساتید جوانمان (!!) هم که شده که قربانشان برم حتی اگه معماری سبز هم درس بدن بازم به ریه هاشون رحم نمی کنن با ماشین شخصی میان، یه دو روزی هم از دانشگاه ها به تعطیلی بخوره ما هم برسیم به کارامون!! بلا بدور گوش شیطون کر خوب بود ما هم مثل بچه های بهشتی دعا کنیم به جای استادای فیزیک کاش اسم چند تا از استادای معماری هم لو می رفت تا اجنبی جماعت یه حالی هم به ما بده!! خوب نیست دیگه. بگذریم حکایت ما مثنوی صد من کاغذه سرت سلامت سرند خان!!

 

                                                                                                                                ملوک خانم از بچه های دانشکده

 



پا نوشت:

1: این نوشتار از چرند و پرند دهخدا الهام گرفته؛ انصاف رو که کنار نذاریم خیلی جاها هم کپی شده! اما مناسب حال مشکلات دانشکده تا بلکه با زبان طنز قدم کوچیکی باشه برای رفع برخی بی دقتی ها. ضمنا لازم به تاکیده این نسخه از چرند و سرند اواسط ترم تحربر شد اما ما هم تا همین آخر ترمی دنبال رفع توقیفش بودیم و ...              

این مطلب در شماره ی ابان ماه نشریه ساباط دفتر فرهنگی دانشکده معماری و شهرسازی علم و صنعت منتشر شده بود.


2: (خدا منو لعنت کنه که هر وقت این مثل رو میشنوم یاد حارسان این ملک اعظم می افتم که اگه تصدیق دانشجوییت به هزار مهر و امضا موکد نشده باشه محاله بتونی از در وارد شی! حکما اون ها هم این جور وقتا یاد من میافتن که بابت یه بار توبیخم دیگه نمیتونن دهنمو ببندن!)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۰ ، ۲۰:۵۳