دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

سلام دوستان
خب معلومه که من یه دست اندازم! نه مقصد که جواب سوال هامون رو بدونه و نه حتی یه راه که مسیر رو نشونمون بده. این که گفتم دست اندازم واسه همینه. دست انداز ها درست وقتی فکر میکنیم همه چی رو میدونیم مقصد رو میشناسیم راه رو درست انتخاب کردیم و حالا فقط باید گاز بدیم، سراغمون میان. واسه همینه که میگم اینجا دنبال جواب نگردین اومدم سوال کنم و با دوستانم حرف بزنم نه این که حرفم رو به هر بهانه ای بزنم ...

درباره ی دست انداز این جا بیشتر بخونید:
http://dast-andaz.blog.ir/page/about-me

آخرین نظرات

۲ مطلب در آبان ۱۳۹۳ ثبت شده است

هر آدمی هر لحظه هم می تونه بدهکار باشه به دیگران و هم در همون لحظه از همه طلبکار! و برای هر دو هم دلایل کافی داشته باشه!

در حالی که مهم تر از هرچی اینه که روز قیامت کی بدهکاره و کی طلبکار، این وسط کسی نمیتونه به طور قطع حکم کنه حق با کی هست و نظر خدا چیه؟ به فرض که تونست حکم کنه، آدم طلبکار همیشه طلبکاره و آدم بدهکار همیشه بدهکار!

امام علی ع یه چیز دیگه میگه: دو چیز رو همیشه فراموش کن! خوبی خودت به دیگران و بدی دیگری به تو و دو چیز رو هرگز یادت نره، خوبی دیگران و بدی خودت رو!

 

این طوری همیشه بیش از این که حق داشته باشی؛ نسبت به دیگران تکلیف گردنت هست! بیشتر خوبی می کنی و کمتر از این که دیگران جبران کردن یا نه می رنجی.

خدا آدم ها رو مکلف به خوبی کرده اما ازین که حق داری دیگران نسبت به تو خوبی کنن (اگر هم  حرفی زده باشه) کمتر حرف زده! تو به تکلیفت (در قبال دیگری و برای خدا) عمل کن، چی کار داری که دیگران هم به تکلیفی که دارن عمل می کنن یا نه! بذار طلبکار ها همیشه ازت طلبکار باشن که اونقدر که باید در حقشون خوبی نکردی! مهم فقط حضرت حقه! :)

 

و انقدر بزرگ باش که فقط وقتی حقتو به دیگران یادآوری کنی که نسبت به اون ها تکلیف پیدا کردی که بدی هاشون رو بهشون یادآوری کنی! میخوام بگم وقتی حقتو به دیگری یادآوری کن که طرف حق داره بشنوه!

 

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالودم به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن


طلبکار - بدهکار
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۳ ، ۱۲:۱۸

دارم به هر کدوم از بچه هایی که باهام کرکسیون می کنن یه چیز می گم! از یه جایی شروع می کنم و به یه وجه مساله توجهشون میدم. حتی تکلیفاشون هم با هم متفاوت از آب در اومده! بعضی موقع ها وسط کرکسیون کلا بی خیال حرف هایی می شم که قرار بود بهش بزنم!

 

خلاصه این که خدا به خیر کنه! :) این کار البته خیلی بیشتر از یه نسخه ی جمعی به همشون دادن، ازم انرژی می گیره! تازه اغلب بعد کلاس میرم توی مترو، اتوبوس و ... توی راه برگشت کلی میشینم برای هر کدومشون یه  چیزایی مینویسم یه طرح درس متفاوت دراز مدت میچینم، جالب شده، واسه هر کدومشون یه پرونده درست کردم!

 

بچه ها خیلی متفاوت اند اصلا اون طور نیستن که فکر میکنی! هیچکی تنبل نیست، انگاری هر کدوم یه مشکل دارن یه جای کارشون میلنگه! با بضیهاشون فقط در مورد انگیزه هاشون صحبت کردم، کلا بی خیال چیزایی که اوردن شده بودم اخه احساس کردم اگه انگیزش رو پیدا کنه خیلی بهتر و بیشتر از بقیه کار میکنه! به بعضی ها گفتم نمونه کار ببینن و جلسه بعد واسم بیارن برای بعضی هاشون هم غدقن کردم برن سراغ نمونه کار! به استانداردهای بعضی نگاه هم نکردم گفتم باید از دل ایده هاش استاندارد بکشه بیرون و بعضی رو گذاشتم از دل استاندارد ها ایده بزنن! کلا یه شلم شوربایی به پا شده که هم دوسش دارم و هم یه کم ازش می ترسم! :)


۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۳ ، ۱۷:۲۷