دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

سلام دوستان
خب معلومه که من یه دست اندازم! نه مقصد که جواب سوال هامون رو بدونه و نه حتی یه راه که مسیر رو نشونمون بده. این که گفتم دست اندازم واسه همینه. دست انداز ها درست وقتی فکر میکنیم همه چی رو میدونیم مقصد رو میشناسیم راه رو درست انتخاب کردیم و حالا فقط باید گاز بدیم، سراغمون میان. واسه همینه که میگم اینجا دنبال جواب نگردین اومدم سوال کنم و با دوستانم حرف بزنم نه این که حرفم رو به هر بهانه ای بزنم ...

درباره ی دست انداز این جا بیشتر بخونید:
http://dast-andaz.blog.ir/page/about-me

آخرین نظرات

"از رنجی که می بریم!"

گزارشی از حال و احوال این روزهای طرح 3

                                                              

مساله از اون جایی شروع شد که حدودا هفته ی قبل در راه بازگشت به خوابگاه صحبت هایی مثل همیشه حول و حوش طرح درگرفت قلیچی حرفی زد که بعد بسط و تفسیرهای دلبریان به نوعی با خیلی از اتفاقات اخیری که برام اتفاق افتاده پیوند خورد.

برداشت من از صحبت های 2 دوست و البته دیدن رکود و بی اشتیاقی ای که توی طرح 3 دیدم (درحالی که انتظار داشتم بچه ها بعد تابستون توی اولین ترم شور و اشتیاق بیشتری داشته باشن!) منو به این نتیجه رسوند که یه جورایی می شه گفت در یه دام از تکرار و بازآفرینی بی هدف و کسل کننده گیر کردیم  هر ترم و سر هر طرح در بدترین حالت بعد معرفی سایت و مطالعات و ... شروع می کنیم به آوردن تعدادی کانسپت های حجمی و ... بعد این ماکت ها کمی معقول تر می شن و پلان توشون جاگیر می شه و بعدشم باقی ماجرا ...

گرچه این بدترین صورت (البته به نظر (و شاید صرفا سلیقه ی شخصی) من) رو بشه فقط در شاید چند درصدی (چه قدر دقیق!) از بچه ها دید که اتفاقا کم هم نیستن اما وضع بقیه ی بچه ها هم چندان تعریفی نیست وقتی به تجربه ی شخصی ام رجوع می کنم و طراحی هایم رو توی درس های مختلف بررسی می کنم حداقل برای خودم می تونم این گزاره رو درست ببینم که "حتی اگه به طور مستقیم هم از فرآیندی که توی مقدمات 2 برای طراحی یاد گرفتم هم استفاده نکنیم اما این فرآیند تفکر کردن و خلق کردن تقریبا در تمام طول تفکر و طراحی ما حضور داره" البته واضحه که این فرآیند اصلا چیز بدی نیست اما مساله این جاست که انگار قرار نیست به جز این روش طراحی چیز دیگه ای یاد بگیریم!! زمانی تو جریان انتشار ساباط اسفند ماه و حین صحبت با بعضی اساتید کم کم به این نتیجه رسیدیم (البته با اقای دلبریان که حق کپی رایت رو هم رعایت کرده باشیم) که به نظر می رسه اصولا فرایند طراحی ما با فرایند طراحی در معماری سنتی اگه مغایر نباشه متفاوت هست فرایندی که به نظر می رسه توی معماری سنتی با هندسه و الگوهای هندسی و پیمون شروع می شه و به نوعی با بازآفرینی و دوباره سرهم کردن الگوها در یه قالب جدید پیگیری می شه. در حالی که چنین چیزهایی هیچ وقت در دانشکده مطرح نمی شه در سطحی بالاتر به جای آشنایی با شیوه ی تولید (روند طراحی) معماری سنتیمان از خلال برخی دروس تنها به رونگاری و برداشت صوری از این معماری گمارده می شیم و شاید فرصت این که دنبال این طور چیزها هم بریم رو هم از دست میدیم.

بر می گردیم به بحث اصلی این نوشته و اون این که به نظر می رسه آموزش معماری برای ما (چه از طرف دانشکده و چه از طرف خودمون) حرکتی ناخودآگاه و شاید حتی کورکورانه تصور می شه/ پیگیری می شه به نظر می رسه همان ترم های 3 و 4 و در جریان مقدمات یک و دو "طراحی" برای شما واشکافی می شه اون رو یاد می گیرید و حالا در طرح های یک تا چند فقط قراره مصادیق مختلف معماری و البته استانداردهای هرکدوم رو یاد بگیریم، حالا این وسط شما در روندی صرفا تجربی فهمتان از معماری بسط پیدا می کنه و بیشتر می فهمیدش اما ناخودآگاه، تجربی و شاید کورکورانه!

به نظر می رسه ریشه ی  مشکلات ما درست به همین کورکورانه حرکت کردن ربط پیدا می کنه جایی که به جای توجه به مساله سراغ راه حل میریم و برعکس (یا به معنایی وسیع تر هردوی این ها رو از طریق گم کردن این دسته بندی دو قطبی (مساله راه حل) از دست می دیم به نظر میرسه خارج از موضوع طراحی (مسکن مدرسه و ...) وقتش رسیده یه بار از بالا به همه ی کارهایی که در یک ترم انجام میدیم نگاه کنیم.

 

این مشکل در شئون بالاتری هم رخ می ده ما در دیکتاتوری مصالح خودمون گرفتار شدیم و تنها مجرای شناخت خودمون رو از معماری رو حصر در تجارب شخصی و صحبت هایی که اساتید و البته در شرایطی بهتر در بحث های بین خودمان شکل می گیره قرار دادیم  شاید درست به همین دلیل هم باشه که یکی دوترمی که می گذره و دیگه حرفی برای گفتن باقی نمی مونه این طور به کسالت می افتیم .

البته نباید بی انصافی هم بخرج بدیم وقتی جان زاده در طرح یک روی تناسبات موندریان کار می کرد یا وقتی قلیچی در انتقاد از کار یکی از دوستان یه دسته بندی از انواع ظهور و حضور ایده در طرح ارایه می ده به نظر می رسه بارقه های امیدی هست !!

 

همه ی این ها نشون می ده ما دنیای کوچیکی برای خودمون ساختیم حالا یا به دلیل تنبلی یا به دلایل دیگه هم انگار قرار نیست از این لاک بیرون بیایم وقتی با کار دانشجوهای دانشگاهای دیگه مواجه می شیم بیشتر یا بهتر بگم فقط سراغ محصول فرایند میریم نه راه حل و از کتاب خوندن هم خبری نیست و فکر می کنم وقتشه کمی کتاب بخونیم با اساتیدمون از فرایند رسیدن به راه حل هم حرف بزنیم و راه های دیگه ی رسیدن به یه راه حل خوب رو هم تجربه کنیم!


 کتاب دهیم مغزهایمان را - از رنجی که میبریم


پانویس:

1-      البته من خودم هم قبول دارم که با دروس برداشت و ... یه مواجهه ی عمیق و نزدیک با بناهای سنتی پیدا می کنیم اما به نظرم مطالبی که در کنار کار عملی ارایه می شه اصلا کافی نیست!)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">