دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

سلام دوستان
خب معلومه که من یه دست اندازم! نه مقصد که جواب سوال هامون رو بدونه و نه حتی یه راه که مسیر رو نشونمون بده. این که گفتم دست اندازم واسه همینه. دست انداز ها درست وقتی فکر میکنیم همه چی رو میدونیم مقصد رو میشناسیم راه رو درست انتخاب کردیم و حالا فقط باید گاز بدیم، سراغمون میان. واسه همینه که میگم اینجا دنبال جواب نگردین اومدم سوال کنم و با دوستانم حرف بزنم نه این که حرفم رو به هر بهانه ای بزنم ...

درباره ی دست انداز این جا بیشتر بخونید:
http://dast-andaz.blog.ir/page/about-me

آخرین نظرات

دوگانه ای دیگر به نام واقعیت – حقیقت

دوشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۱، ۰۴:۵۵ ق.ظ

به نام خدای دوباره های ادمی

امروز دو شنبه 8  ابان ماه 91

تصمیم گرفتم دوباره بنویسم شاید باز بخاطر انباشتی از افکار که اذیتم میکردند-  در این یکی دو ماه اتفاقات خیلی بدی برام افتاد مهم نیست حالا میخام دوباره شروع کنم

 

دوگانه ای دیگر به نام واقعیت حقیقت

راستش درسته که این دو تا کلمه رو از اولین بار به شوخی و سر خنده و این که بحثی راه انداخته باشیم استفاده کردم اما روز به روز به محتوی این ها توی ذهنم سنگینی بیشتری انباشته شد تا جایی که الان فکر کردم باید بنویسمش

داستان از این قراره که به نظرم ادم ها همون طور که از واقعیت های مختلف   وو گاه متضادی شکل گرفتن در عین حال حقیقت وجودی ثابتی رو برای هر فرد و مختص اون میشه پیدا کرد خیلی اوقات ادم های خوب و مذهبی گناهان بزرگ و کوچیکی انجام میدن اما بازم دلشون با خداست شاید حتی به گناهاشون عادت کردن ولی بازم میدونن اشتباهه و دلشون رضا نمیده انقد بی دغدغه راه کج رو برن

 

وقتی به جامعه و دور و برت نگاه میکنی میبینی خیلی ها رو و حتی خودت رو توسط خودت میتونی به هزار دلیل بزرگ و کوچیک متهم کنی و بهزار دلیل بزرگ و کوچیک تبرئه که نه ستایش کنی ... درست مثل جریان احمدی نزاد و وزراش و این حرف که بالاخره توی کارنامه ی همه ی مسئولین میشه یه چیزایی پیدا کرد و بهشون گیر داد این ب خاطر تمرکز به واقعیت هاست درست مثل چیزی که مثلا توی ی واقعه ی یکسان توی رسانه های خارجی و داخلی میشه خوند هم میشه قسمت بد مساله رو نشون داد و هم اون بخش امید بخش و ...

هم میشه مثل اوینی جنگ رو ترسیم کرد و هم مثل چیزی که اوینی ازش پرهیز کرد مثلا نارضایتی شیرازی ها از مهاجران جنگ به شهراشون

 

توی این گیر و داره ک باید دنبال حقیقت گشت

حقیقت جوهر اصلی هر ادمیه با بقیه شاید فرق کنه اینو ازین بابت میگم ک با روح و وجود الهی ادما اشتباه نکینمش

گاهی حقیقت انگیزه است هدفه و مسیر و سمت و سویی است که ادم میخاد بهش برسه

گاهی حقیقت چیز درست و با اصلته است

گاهی چیزی است که میخاهیم باشیم که میتواند همان انگیزه باشد که گاها چیز درستی است و گاهی غلط

گاهی حقیقت برنامه ی شخص است گرجه واقعیت وجودی اون که از این لحظه به بعد تاریخ اوست چیز دیگری باشد.

قضاوت در مورد ادم ها باید از روی حقیقتشان باشد به سمت حقیقت وجودی تغییر داد و درصدی بیشتر را به ان اختصاص داد

هنوز این سوال باقی است که ... براساس کدام قضاوت پاداش و یا مجازات خواهد کرد؟؟

نظرات  (۳)

سلام دوست خوبم.
جالب و البته از سطح درک من فراتر بود.
ممنون.
پاسخ:
سلام اختیار دارید ای بابا :)
۰۹ مهر ۹۲ ، ۱۱:۳۵ فقیرِ حقیرِ محتاج به رحمتِ خدا
سلام
راستش بنده یک سری تعاریفی از حقیقت و واقعیت دارم که خودم رو هم راضی نمیکنه ، چه برسه به اینکه بخواهم اینجا هم مطرحش کنم :)
مثلا یه سری تعاریف مرسوم که میگن حقیقت ، آن چیزی ست که باید باشد و واقعیت ، آن چیزی ست که وجود دارد و موجود است. در این حد :)

اما دقیقا نمیدونم این دو که خیلی هم برایم مهم اند چگونه تعریف میشن و چه مصداقی براشون میشه آورد.به همین خاطر در مورد نگاه شما هم فعلا نمیتونم چیزی بگم ولی یه مطلبی رو قبل ترها در این مورد شنیدم که اینجا مطرحش میکنم و نمیدونم چقدر به اصل موضوع نزدیک است و شاید از جهت دیگری به این موضوع نگاه کرده باشد در مقابل نگاه شما :

حقیقت عبارت است از واقعیت توأم با ارزش؛ نه اینکه آنچه باید، حقیقت است ولو آنکه وجود نداشته باشد. خیلی چیزها باید باشند ولی وجود ندارند، به این«حقیقت» نمی گویند، این را «ارزش» می گویند.


به آنچه که هست «واقعیت» می گویند، و به آنچه که باید باشد، اعم از اینکه هست یا نیست، «ارزش» می گویند؛ 


حقیقت یعنی واقعیتهای توأم با ارزش. بدون شک همه به چنین چیزی قائل هستند؛ و لهذا امروز در آنهایی که ارزش پرست و ارزش پسند هستند یک فکر گریز از واقعیت پیدا شده است. هر وقت نام واقعیت را می برند با چند فحش و دشنام همراه استواقعیت کریه، واقعیت زشت، واقعیت کثیف، برای اینکه می خواهند بگویند ما بالاتر از واقعیت فکر می کنیم، آنچه وجود دارد بی خود وجود دارد، نباید وجود داشته باشد، آنچه وجود دارد همان کثیف و پست و زشت و نبایستنی است که نباید وجود داشته باشد. به طور کلی بدبینان جهان چنین فکر می کنند.

آنها که فکرشان فکر بدبینی و تاریک بینی است، به طور کلی میان واقعیت و ارزش تفکیک می کنند و حقیقت که واقعیت توأم با ارزش است، به قول آنها به ندرت درجهان وجود دارد؛ آنچه که در جهان وجود دارد همیشه غیر حقیقت است.


منبعش هم کتاب "درسهاى‏ اشارات نجات الهیات «شفا» "  اثر استاد مطهری

تو این تعریف بین ارزش و واقعیت رو جمع کرده و اون رو حقیقت نامیده و به صورت مصداقی صحبتی نشده که حالا این حقیقت دقیقا کجای زندگی ست...

قطعا تعاریف دیگری هم وجود دارد و هر اندیشمندی از نگاه و زاویه دید خودش به این موضوع مهم نگاه کرده است.

اگر به نتیجه ای رسیدم همین جا بیان میکنم.البته حقیر کمتر از اونی هستم که چیزی بگم...

پاسخ:
سلام

راستش مطلبی رو که در مورد تعریف واقعیت و حقیقت و البته ارزش نوشتین خیلی بهم کمک کرد به خصوص تفکیکی که بین ارزش و حقیقت قایل شده بود و ... انقد که هول شدم و قبل خوندن باقی متنتون داشتم توی بخش پاسخ به کامنت ها مینوشتم: "لطفا منبعش رو هم بفرمایین" :)

من فکر میکردم شما معماری خونده باشین :) با این تفاسیر فکر کنم احتمالا رشته ی تحصیلیتون معماری نباشه یا این که معماری هست و مطالعاتتون توی بحث های این طوری خیلی وسیع بوده که در هر دو صورت بهتون تبریک میگم ان شالله این جا بیشتر از شما چیز یاد بگیرم. مشتاقم بدونم رشته ی تحصیلی تون چی بوده یا هست؟ :)
۰۹ مهر ۹۲ ، ۲۰:۱۹ فقیرِ حقیرِ محتاج به رحمتِ خدا

سلام ، لطف دارید ، اینطور ها که می فرمایید نیست.

بنده دانشجوی معماری هستم و بس ،فعلا هم در حال گذارندن پایان نامه کارشناسیم هستم ! :) در این حد فقط . روز به روز هم که میگذره و بیشتر تو این رشته پیش میروم حس میکنم کمتر ازش می دونم و هنوز خیلی حرف ها برای گفتن داره و من بی اطلاعم...

ولی خب هر وقت ضرورتی حس کنم در مورد ندانسته هام سعی می کنم دنبالش برم و تا جایی که بشه تلاش کنم.

یه حدیثی هست از امام باقر (ع) که می فرمایند:

"در کتاب على علیه السلام نگاه کردم و چنین یافتم : بهاى هر انسان و منزلت او ، به اندازه شناخت اوست"  (دانش نامه عقاید اسلامی : ج1 ص 294 )

این مطلبی هم که تو کامنت قبلی گفتم از شهید مطهری بود و بنده از خودم چیزی ندارم،

و حتی به درستی به درک این مطلبی که گفتم نرسیدم (توضیح دادم که هنوز نمیدونم معنی درست حقیقت و واقعیت رو)...بین حرف تا عمل هم که خیلی فاصله ست. به قول یه شعری : چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست...

از لطف تون ممنوم، بنده هم برای شما آرزوی موفقیت دارم.

پاسخ:
:) ان شالله موفق باشین از اشنایی باهاتون خیلی خوشحالم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">