دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

دست-انداز

سلام دوستان
خب معلومه که من یه دست اندازم! نه مقصد که جواب سوال هامون رو بدونه و نه حتی یه راه که مسیر رو نشونمون بده. این که گفتم دست اندازم واسه همینه. دست انداز ها درست وقتی فکر میکنیم همه چی رو میدونیم مقصد رو میشناسیم راه رو درست انتخاب کردیم و حالا فقط باید گاز بدیم، سراغمون میان. واسه همینه که میگم اینجا دنبال جواب نگردین اومدم سوال کنم و با دوستانم حرف بزنم نه این که حرفم رو به هر بهانه ای بزنم ...

درباره ی دست انداز این جا بیشتر بخونید:
http://dast-andaz.blog.ir/page/about-me

آخرین نظرات

بلبشو

سه شنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۱، ۰۸:۱۷ ب.ظ

یه سالی می شه که از خودم ناامید شدم که خوب بنویسم و البته مدون! چیزی که تا اون موقع بهش خیلی مقید بودم. یادمه دوستی بعد از پست " م بازدید از موزه ی سینما، یا سناریویی از بلند همتی دو دانشجوی معماری" لطف کرده بودند و نوشته بودند که: " خوب بود ولی مثل همیشه پر بار نبود" خارج از این بحث که ویرگول رو کجای این جمله بذاریم و گذشته و آینده مون رو به باد بدیم یا ندیم حقیقتی انکار نکردنی وجود داره و اون اینه که از تابستان سال گذشته به این ور نوشتن برام از ابزاری برای بیان مدون تجاربم توی زندگی درس و ... گاهی و البته صرفا گاهی !! به ابزاری برای آرام تر شدن و خالی کردن این ذهن بلبشو و البته شاید هم وسیله ی درد و دلی شده اون هم درست وقتی که اطرافم انگار کسی حوصله ی اراجیف بنده رو نداره!! بگذریم.

 

این روزها خیلی سرم شلوغ شده نه به خاطر پروژه ها  و ... یا حتی کارهای شخصی و ... نه بلکه یه جورایی احساس می کنم یه دنیا دغدغه و مشغله ی  طبقه بندی نشده و خام توی مغزم جمع شدن و منتظرن که توی یه دسته بندی درست و حسابی جای هر کدوم رو مشخص کنم. به طور مشخص  زندگی ام روز به روز در حال پیچیده تر شدنه و من درست شبیه دانش آموزی که تا دو روز پیش خیلی راحت عملیات 2 ضرب در 2 رو توی سیالی به اسم ذهنش به راحتی انجام می داد اما چند سال بعد برای حل مثلا سینوس ریشه دوم یه متغیر وابسته نیا ز به یه سیال دیگه مثل کاغذ و البته زبانی دیگه مثل زبان ریاضیات داره (همون نماد ها و ...) درست مثل همین بچه منم این روزا در به در دنبال یه تیکه کاغذ می گردم و یه جای دنج تا دو خط بنویسم بالا پایین کنم دغدغه ها رو دسته بندی کنم و ... اما افسوس که درست وقتی بعد بدبدختی کاغذ و جای دنج رو پیدا می کنم زبانی ندارم که با اون روی کاغذ بنویسم. اغلب مجبورم مثلا با کلماتی مثل محتوی معرفتی، بر ساخته ها، یه مفهوم استعاری و دیتا و . . . اون چیزهای مبهم و ناشناخته ی  توی ذهنم رو توضیح بدم در حالی که که همه ی این کلمات درست معنی "چیز" رو می دن و به همون اندازه ای هم که واژه ی "چیز" در معرفی یه مفهوم تواناست این واژه های معجول منم می تونن همون چیزی باشن که می خان باشن. خلاصه این روزا بدجوری دنبال لغات م.

علاوه بر همه ی این درهم ریختگی درونم، تمرکز و حواسمون رو هم به طور کامل از دست دادیم به جرات بگم گاهی شماره تلفن خونه رو هم یادم نمیاد یا  حتی اسم هم اتاقی هام و قص علی هذا ... الی ماشالله این روزها برام اتفاق می افته.


بلبشو

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۰۱/۰۸

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">