یادداشت های روزانه

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

یادداشت های روزانه

دغدغه های یک دانشجوی معماری از همه نوع

یادداشت های روزانه

سلام دوستان
خب معلومه که من یه دست اندازم! نه مقصد که جواب سوال هامون رو بدونه و نه حتی یه راه که مسیر رو نشونمون بده. این که گفتم دست اندازم واسه همینه. دست انداز ها درست وقتی فکر میکنیم همه چی رو میدونیم مقصد رو میشناسیم راه رو درست انتخاب کردیم و حالا فقط باید گاز بدیم، سراغمون میان. واسه همینه که میگم اینجا دنبال جواب نگردین اومدم سوال کنم و با دوستانم حرف بزنم نه این که حرفم رو به هر بهانه ای بزنم ...

درباره ی دست انداز این جا بیشتر بخونید:
http://dast-andaz.blog.ir/page/about-me

بایگانی

وقتی اتوبوس اندیشه های کانت و دکارت چپ کرد!!

در معرفی کتاب "پدیدارشناسی مکان"  تالیف پروین پرتوی

 

ماجرا از جایی شروع شد که توفیق اجباری سوار شدن بر اتوبوس های شرکت واحد چند وقتی آن هم حدودا روزی دوبار 8صبح و 3 بعدازظهر نصیبمان شد تا جایی که کم کم  جزوی از این ناوگان شدیم!! و خلاصه از سر بی کاری تا مقصد تصمیم گرفتیم به جای نگاه کردن به در و دیوار شهر کتابی به دست بگیریم و بخوانیم بلکه خدا را هم خوش بیاید. البته همان طور که سوارشدن به این ناوگان عمومی توفیقی اجباری بود دیدن و خریدن کتاب "پدیدارشناسی مکان" هم از سر بی خردی و و خلاصه نوعی حس و حال روشنفکری در اعماق وجودمان بود هر چند که دست آخر همه ی بنیان های فکری این چند وقتمان را در هم کوبید. خلاصه این که بیاییم با تجهیز ناوگان اتوبوس رانی به کولر و ... آمار مطالعه دانشجویان را بالا ببریم!!


پدیدارشناسی مکان - پروین پرتوی

اما از این ها که بگذریم بر می گردیم به معرفی کتاب. کتاب را می توان به سه بخش کلی تقسیم کرد:

فصل اول بر پیشینه ی فلسفه و معرفی دیدگاه های مختلف درباره ی شناخت معطوف می شود فصل دوم کتاب به مطالعه ی پدیده ی  مکان از منظر پدیدارشناسی (phenomenology) می پردازد و در فصل سه و چهار هم با روش های پدیدار شناسانه در مطالعه ی مقولات مرتبط با مکان آشنا می شویم به بیان دیگر:

اگر فصل اول کتاب را تلاش برای زمینه سازی و همراه کردن مخاطب و نوعی تثبیت و تفهیم بنیان های فکری پدیدارشناسی در نظر بگیریم  در فصل دوم کتاب با نتایج حاصل از چنین نگاهی به مقوله ی مکان و به نوعی نتایج ناشی از پژوهش ها و مطالعات پدیدارشناسی مواجه خواهیم شد اما در فصل سوم کتاب ماجرا چیز دیگری است در این فصل کتاب صورتی روش شناسی به خود می گیرد با روش های جمع آوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات در روش پدیدارشناسی، قابلیت تعمیم یافته ها، ملاک اعتبار تحقیق و البته کاستی ها و ضعف های این روش در مطالعه ی جهان آشنا می شویم.

 

از آن جایی که فکر می کنم معرفی بالا تا حد زیادی به مقدمه ی بسیاری از کتابهای معماری و ... شبیه شده تا معرفی کتابی خوب به دوستان و هم دانشکده ای هایم سعی کردم در ادامه بیشتر روی فصل اول در معرفی فلسفه ی پدیدارشناسانه در مقابل فلسفه  ی دکارتی و ... بپردازم. تاریخ فلسفه را می توان به طور کلی و با اغماض به سه بخش تقسیم کرد :  (البته قبل از هر چیز باید بگم این دسته بندی صرفا بابت روشن شدن مطلب به این صورت آمده خلاصه این که ما هیچ ادعایی در این وادی نداریم! بلکه صرفا چون این دسته بندی به خود من کمک کرد در این جا مطالب را سعی کردم در این قالب بریزم ضمن این که در جای جای کتاب هم به مقایسه ی دیدگاه دکارتی و پدیدارشناسانه پرداخته شده)

پدیدارشناسی مکان - پروین پرتوی

الف ) فلسفه ی پوزیتیویستی، دکارت، کانت، هیوم و ...

 

تقریبا مهم ترین تفاوت (در مقایسه با پدیدارشناسی) و وجه مشترک فیلسوفان بالا با هم (که باعث شد کنار هم بیایند) تمرکز بر دوگانه ای بسیار معروف به نام سوژه ابژه است در این نگاه انسان به عنوان فاعلی شناسا و جدا از جهان پیرامون خودو البته با ذهن خویش به شناسایی مفعول که همان جهان است می پردازد.

 

"پرسش از نحوه ی ارتباط انسان با جهان بیرونی از زمان دکارت تا کنون پرسشی مهم و اساسی بوده است. پاسخ های ارایه شده به این پرسش تاکنون دست کم یک ویژگی مشترک داشته اند: فرض وجود انسان به منزله ی یک ناظر، نه مشارکت کننده در پهنه ی هستی.

دکارت هنگام تاملات فلسفی، خود را به این صورت توصیف می کند:" من هنگام جست و جو و کاوش ریشه های ارتباط های علّی در جلو آتش می نشینم و گلوله ای از موم را در دست می گیرم." هیوم می گوید:" من به بازی بیلیارد نگاه می کنم." کانت می گوید:" کشتی ای را که به سمت پایین رودخانه حرکت می کند، نظاره می کنم."

"همان گونه که ملاحظه می شود هیچ یک از این سه فیلسوف خود را در کسوت نقش آفرینی نمی بیند.!!" ص60و 61

 

همان طور که می بینید دکارت، هیوم و ... به جدایی ذهن و سوژه پایبندند جهان را مقوله ای خارج از وجودشان تصور کرده و حالا با ذهنی "رها"  قرار است به مطالعه و شناخت جهان نایل آیند! از چنین دیدگاهی است که فضا، ساختاری 3 بعدی با طول و عرض و ارتفاع به خود می گیرد؛ مکان، مختصات هندسی نقطه ای نسبت به این دستگاه می شود و در سایه ی  شناخت جهان در چنین ساختاری است که سعی در خلاصه کردن روابط پیچیده ی بین "چیز ها" در قالب روابط علّی و خطی داریم! یعنی مطالعه ی جهان تحت محیطی ایزوله از عوامل کیفی و انسانی یعنی رد مهم ترین وجه بشریت بشر! آن چه را نتوان به روش تجربی آزمود نفی یا حداقل از پرداختن به آن نهی می شود و در نهایت شاید از آن جایی که نمی توان چنین ایده آل هایی برای شناخت و مطالعه  ی جهان به چنگ آورد امر حقیقی و حقیقت هر چیز، امری استعلایی قلمداد می شود بدان معنی که دست یافتن بدان ممکن نیست.

حاصل چنین نگاهی خلق فضاهایی تک بعدی (تنها بعد مادی) و تجریدگرایانه در معماری معاصر ماست.

 

ب) پدیدارشناسی

 

اما هیدگر و قبل از آن هوسرل به گونه ای دیگر می اندیشند.هیدگر برای رهایی از دوگانه ی سوژه و ابژه دست به تعریف "دازاین" می زند و انسان در این جهان را مطرح می کند.

 

"شخصیت های اصلی داستان هیدگر بیشتر از آن که صرفا نظاره گر باشند، نقش آفرین هستند. ... جهان در فلسفه ی سنتی بیشتر یک منظر تصویر گردیده ترکیبی از تعدادی تابلو یا نمایشنامه که در مقابل ما به نمایش گذاشته شده است. انسان ها در این جهان مشارکت یا سکونت نمی کنند بلکه فقط آن را تماشا می کنند و در تعاملات آن نقشی ندارند." ص 61

 

"ما در زندگی عادی هر چیزی را مفهوم سازی می کنیم در حالی که دیگر مفاهیم قبلی خود را به چیزی غیر از آنچه واقعا هست تبدیل می کنیم پدیدارشناسی می کوشد واقعیت را دوباره کشف کند." ص 69

 

در زیر برخی تفاوت های اساسی این دو نگرش را خلاصه کردم:

 

پدیدارشناسی مکان - پروین پرتوی

پدیدارشناسی مکان - پروین پرتوی

سخن آخر:

 

اما سخن آخر این که فکر می کنم هرچند تلاش کردم مطالب را تا جای ممکن باز کنم تا دوستان با محتوی کتاب بیشتر آشنایی پیدا کنند اما تصمیم گرفتم فقط به معرفی فصل اول کتاب بپردازم تا این سوال برای دوستان هم چنان به قوت خودش باقی بماند که روش رسیدن و کنکاش درراه پیدا کردن چنین کیفیت هایی چیست؟ و البته در مرتبه ای بالاتر چگونه در طراحی فضاها نقش آفرین است. دوست دارم تا لذت رسیدن به جواب این سوال حداقل با ورق زدن سرسری دوفصل پایانی کتاب نصیب دوستان شود. در فصل دوم با تاثیر چنین نگرش هایی در بناها و محیط های شهری و غیره آشنا خواهید شد و در فصل سه و چهار نیز با روش یافتن و تحقیق در اینباره.

 

و البته به عنوان حسن ختام:

در حالی که طراح و شهرساز خردگرا در پی آن است که وضوحی مطلق از معنی آشکار محیط را ایجاد نماید یا حتی موقعیتی بی طرفانه در خصوص خلق معنا به خود بگیرد، طراح و شهرساز پدیدارشناس در پی ایجاد محیطی است که به طور شاعرانه دارای ابهام (ambiguous) و واجد سطوح بی پایانی از معنی باشد پدیدارشناسی مکان- پروین پرتوی  صفحه ی 163

 



مطالب مرتبط دیگر در وب:

معرفی کتاب از نگاهی دیگر!

اولین مواجهه ی من با این کتاب-سفر روستا یک! 

دومین باری که به شدت علاقه مند به خواندنش شدیم :)

و در باره ی یکی از عوارض بالینی خواندن این کتاب!


مطالب مرتبط دیگر دست-انداز:

معرفی طراحان چگونه می اندیشند؟! - (برایان لاوسن)

معرفی کتاب تکه انگاری فرایندی در طراحی معماری - (دکتر ادیبی)

معرفی کتاب شهر درخت نیست - (کریستوفر الکساندر)

 

معرفی: تحقیق در معماری گذشته ی ایران - محمدکریم پیرنیا

 معماری اسلامی یا معماری مسلمانان؟ (معرفی کتاب تاملات در هنر و معماری-مهندس نوحی)

بعضی کتاب ها عقیم اند! (نقدی بر کتاب نیارش دکتر معماریان)

 یک معرفی نیم بند از سازه در معماری (سازه در معماری-دکتر گلابچی)


معرفی: چند کتاب خوب معماری به مناسبت نمایشگاه بین المللی کتاب

کنکور کارشناسی ارشد معماری – چند تجربه

 

هم چنین مطالب مرتبط با  کتاب معماری، معرفی کتاب،  فلسفه،  هم میتونید ببینید :)


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۰ ، ۱۱:۲۶

(این طنز نوشته بعد از بازدید سال گذشته ما از شهر جدید پرند بود که به اتفاق دکتر عظمتی و در قالب درس ساختمان 2 انجام شد. قرار بود این طنز در نشریه ساباط (دفترفرهنگی دانشکده معماری علم و صنعت به چاپ برسه که قسمت نشد تصمیم گرفتم این جا بذارمش!)


چرند و سرند اندر احوالات پرند !

ای فرانک لوید رایت که اسمت را گذاشتی معمار ! یعنی که مثلا به روی زمین کسی بهتر از تو معماری نمی داند .اگر تو واقعا معماری ، پس چرا گفتی :«معمار بایستی پیامبر باشد ....» یه پیامبر با مفهوم واقعی کلمه اگر قادر نباشد حداقل ده سال جلوتر را ببیند نمی توان او را یک معمار نامید  و در معنای این خزعبلات دراز دراز کاغذ سیاه کردی .

از این حرف تو همچو در میاد که اگه معمار پیامبر نباشه باید دیگه بره از گرسنگی بمیره ! حالا فکر کردی معمار پیامبر نباشه پیزی می شه ، آسمان به زمین میاد ؟؟؟!!مردم بی خانمان می شن؟؟؟!

بارک الله  به عقل و فهم  تو !! بارک الله به فهم و کمال تو !!!

این همه معمار و مهندس مشاور هست هرکدومشون به قاعده ی کل رعایای مملکت تو آدم سیاه کردن ! حالا چیزی شده ؟!

حالا کسی جرات کرده بگه تو معمار نیستی ؟؟! نه که نه ! تازه عزیزترم شدن ! حالا به من حالی کن ببینم معمار حتما باید پیامبر باشه ؟!! اصلا مسلمانی حالیش نباشه خیالی هست ؟؟

این آخر بارت باشه از این دست چرندیات می نویسی ها!! دستت رسید ؛ به اون ویلیام موریس هم بگو روش رو کم کنه ! اونم مثل خودت آدمی شده ! شنیدم  گفته معماری عبارت است از مجموعه تغییرات و تبدیلات مثبتی که هماهنگ با احتیاجات بشر علم می شه و فقط صحراهای دست نخورده از اون مستثنی هستند .

ای بر پدرت لعنت !فکر کردی خیلی هنر کردی فکر کردی آپولو هوا کردی؟ مرد حسابی فکر کردی اخه این چه حرفی بوده زدی ؟! هی هی آفرین به این عقیده  آفرین به این عقل و هوش ! عزیز من گیرم از اوضاع معماری ما خبر نداشتی، از خودم  می پرسیدی ، می بردمت یه توک پا همین پرند خودمون ،گوش شیطان کر ! عمارت سه چهار طبقه  ای می دیدی هوش از سرت می پرید .شمایل مثل ماه  شاخ شمشاد که به آفتاب می گه تو نیا که من در بیام .آدم اینجا به بعضی ملاحظات در صنعت خدا حیران می مانه حالا بگو ببینم این جا هم معماری هست یا نه ؟

حکما می خوای مثل اون رفیقت هانس هولاین بگی که بله !!! همه معمارند و همه چیز معماری ! که بی ادبی میشه یه کم بده برا دو تا تون سرخاب پنبه ای و اسپند  با دو تا پشگل دود کنن !!! عجب زمانه ای شده خود من چند هفته پیش به اتفاق عظمه الاساتید دانشکده رفته بودیم آن جا چه معماری ؟ مرد حسابی اگه یه بنّا پیدا می کردیم که الان طرح یک مان را نعوذ باا.... نمی پرستیدیم!

هولاین جان از چانه زدن مفت چه در می آید ؟ به قول تهرانی ها پر گفتن به قرآن خوشه ،آدم که پر گفت از چشم و رو می افته ! بذار جام سفت بشه خودم از طرف دفتر دعوتتان می کنم بیاین اینجا یه سر تا پرند بریم و برگردیم

زیادت حرف نیست  باقیشم غم خودت کم !

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۰ ، ۲۱:۰۰

در باب  نامه ی جمعی از دانشجویان ایرانی به باراک اوباما در 13 آبان90

 

بعد از آن که یک دسته پنجاه نفری از طلاب مطّول خوان، نصف حاجی ها و کربلایی های شهر و تقریبا تمام شاگردان حوزه درس ابولقاسم رفتند و بیست سی سال پیش این سفارت مبارکه را گرفتند و آخر سری بد نامیش ماند برای دانشجو جماعت (که به همه ی  مقدسات قسم من خودم به اتفاق منیژ و سودابه آن جا بودم و دیدم احدی از قشر مترقی دانشجو نبودند) ببین  کار خدا را که بعد این همه سال چه طور میزند صاف از دل همین دانشجو جماعت یه همچو آدم هایی در میاد با معرفت و کمالات که کاری که نه من و نه غیر جرات نکردیم کردند و خلاصه درست سر 13 آبان سالمرگ این یوم شوم نامه نوشتن به باراک جان راستش را بخاهید نسخه ای از این نامه را برای نشر و طبع برای ما هم ارسال کرده اند تا ما نیز آن را نشر دهیم روم به دیوار،  اول کار گفتیم بی خیال شویم و خودمان را غاطی این مسایل نکنیم و همین دو زار پولی که از نوشتن در این نشریه می گیریم را هم آجر نکنیم اما چه بگویم که وقتی دیدم هر چه خبرگزاری ایرانی تبار هست برداشتند نامه ی دانشجویان مسلمان اروپا و نمیدانم دانشجوهای فلان شهر عراق به اوباما و ... را چاپ کردن ولی محلی به این نامه ننماییدن! ما هم گفتیم حالا که این طور شد ما هم میرویم مثل بعض از این سایت ها مثل بی بی نیوز(1) و ... فقط همین یک نامه را به باراک جان میزنیم و بس! اصلا گور پدر بقیه!

خوب زیادی حاشیه رفتیم اما اصل نامه چنین است:

 

ای باراک ما را بده از غم نجات

از معارف، جزوه و جبر و حساب!

 

کن تو تحریم های خود را ای رفیق

همچو این مردک هدفمند و دقیق (2)

 

صد گره از کار ایران باز کن

بمب هامان هسته ای است فریاد کن (3)

 

تو بیا این جا گلستان کن حبیب

این جوانان بهر تو مَستند عجیب!

 

خوابگاه هامان بکن مشرف به هم

دور ماندیم از GF هامان به حق 

 

این اساتید عنود از ما بگیر

یا ترور کن یا بریز در رود نیل

 

ما از این درس معارف اوغ کنیم

Disco ای، چیزی بنه عشقی کنیم

 

تو که آیی جای قیمه، قرمه ها

می دهیم hot dog میان بچه ها

 

سلف هامان مختلط، صف ها طویل

از برای شرب خمری بی بدیل!

 

فی المثل گفتم من این ابیات را

وصف تو اولی از این اطوارها

 

ای باراک بر تو و اعوانت درود

گفته بودی خواهی آمد، زود! زود!

 

راه ایران راست کن از خیز و تاب

وانگه آن سکان بگیر راحت بخواب!! (4)

 


پانویس:

(1)     : بی بی نیوز همان معادل قدیم bbc امروز است!

 

(2)     : در این قسمت از نامه، گویا دوستان به طرح هدف مندی یارانه ها اشاره داشته و پیشنهاد می کنند تحریم ها هم هدفمند و با توجه به دهک های جامعه و اقشار مختلف تنظیم و خلاصه هم چنان که به برخی اقشار یارانه ی بیشتری تعلق می گیرد تحریم ها هم بر همین گروه تمرکز بیشتری داشته باشند.

 

]ویراستار[: در توضیح واژه ی "مردک" باید خاطر نشان کنیم این واژه به جای واژه ی دیگری که امکان نشر و طبعش نبود جایگزین شده و مراد نویسنده محمود احمدی نژاد است.

 

(3)     : در این قسمت از نامه دانشجویان دست به یک افشاگری بزرگ در آستانه ی گزارش آژانس هسته ای زده اند تا خدایی نکرده نقطه ی مبهمی برای باراک باقی نماند و از او خواسته اند تا سکوتش را در مورد پرونده  ی ایران شکسته و از این طریق پرونده را فیصله دهد.

 

(4)     : در این جا هم مراد از سکان گویا سکان کشتی نجات بشریت یا چیزی شبیه این هاست البت حالا کشتی باشد یا چیز دیگر چندان توفیری نمی کند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۰ ، ۲۱:۳۶

چرند و سرند(1)

                "چرند رو که ما می گیم سرند هم که دور از جون شما دم دستی ترین ابزار کار هر عمله بنایی یه چه برسه به معمارا !!پس الکی به ما خرده نگیرین که چرند می گیم. گفتیم که زحمت سرند کردنش با شما! (2)

 

                 بگذریم اخیرا نامه ای به دفتر نشریه ارسال شده که یکی از مخدرات دانشکده (همون ها که دو ثلث دانشکده رو گرفتن!) مرقوم کرده که الحق و الانصاف نامردی نکرده باشیم چند خطی حرف درست  و حسابی توش هست ما هم نیت کردیم از این به بعد هرچی نامه انشا می شه با نشر و طبعش، حضور انورتون رو منور تر کنیم! اما از اون جهت که خدا به دور، فردا روزی پشت سر نشریه حرف و حدیثی نباشه عین نامه رو آوردیم که خوش گفتن که "در دروازه رو می شه بست ولی دهن مردم رو ..."

                                                                                                                                                                                سرند خان


مرقومه ی یکی از مخدرات

                سلام از این حیث که حوصله ی هاشیه و ماشیه نداریم و از الف تا ی در فارسی و عربی و ترکی و فرنگی کلمه ای نمانده که در مدح یکی از اساتید دور از جان شما جهت پاچه خواری لقب نکرده باشیم صاف میرویم سر اصل مطلب.

سرند خان راستش را که بخاهی عجیب اوضاع شلوغ پلوغ شده از یه طرف سوله را بستن و این بچه های گل معماری ماندن سفیل و سرگردان که پاتوقشونو  دارن ازشون می گیرن یا قراره خبر دیگه ای بیافته سر زبونا. از اون طرف بی ادبی نباشه برادر زاده یمان تازگی معماری قبول شده اون هم مانده چه خاکی به سرش کنه البته نه الان که!! (حالا مسئولین اینجا نیستن خداشون که هست این همه خاک و خوله از دل سوله به پا کردن برای همین موقع ها دیگه!) داشتم می گفتم مانده ترم بعد چه خاکی بسرش بریزه هم مقدمات داشته باشه هم کارگاه آخه قربانش بشم گروه یکیه! ما که هرچه به عقلمان فشار آوردیم جواب نداد. با عرض شرمندگی این بدرک! حالا از اون طرف صد نفری ارشد گرفتن ما که بخیل نیستیم ولی لااقل اون طبقه بالا رو خوب، بگیرن تا عمرانیا و مکانیکیا دخلشو نیاوردن کتابخانه مان که انگار نه انگار قراره بره طبقه بالا آموزش هم که قربانش بشم تا بیاد حذف اظطراریا رو جمع و جور کنه کلی طول می کشه خلاصه این که شما که دستتون تو کاره یه تشری چیزی به اینا بزنین زودتر جور و پلاسشون رو جمع کنن برن داشکده بالا. اینا همه یه طرف از آلودگی هوا چی بگم از صبح که چه عرض کنم از چهار نیمه شب می شینم پای این لب تاب بلکن تقی به توقی بخوره بابت رعایت حال ریه های اساتید جوانمان (!!) هم که شده که قربانشان برم حتی اگه معماری سبز هم درس بدن بازم به ریه هاشون رحم نمی کنن با ماشین شخصی میان، یه دو روزی هم از دانشگاه ها به تعطیلی بخوره ما هم برسیم به کارامون!! بلا بدور گوش شیطون کر خوب بود ما هم مثل بچه های بهشتی دعا کنیم به جای استادای فیزیک کاش اسم چند تا از استادای معماری هم لو می رفت تا اجنبی جماعت یه حالی هم به ما بده!! خوب نیست دیگه. بگذریم حکایت ما مثنوی صد من کاغذه سرت سلامت سرند خان!!

 

                                                                                                                                ملوک خانم از بچه های دانشکده

 



پا نوشت:

1: این نوشتار از چرند و پرند دهخدا الهام گرفته؛ انصاف رو که کنار نذاریم خیلی جاها هم کپی شده! اما مناسب حال مشکلات دانشکده تا بلکه با زبان طنز قدم کوچیکی باشه برای رفع برخی بی دقتی ها. ضمنا لازم به تاکیده این نسخه از چرند و سرند اواسط ترم تحربر شد اما ما هم تا همین آخر ترمی دنبال رفع توقیفش بودیم و ...              

این مطلب در شماره ی ابان ماه نشریه ساباط دفتر فرهنگی دانشکده معماری و شهرسازی علم و صنعت منتشر شده بود.


2: (خدا منو لعنت کنه که هر وقت این مثل رو میشنوم یاد حارسان این ملک اعظم می افتم که اگه تصدیق دانشجوییت به هزار مهر و امضا موکد نشده باشه محاله بتونی از در وارد شی! حکما اون ها هم این جور وقتا یاد من میافتن که بابت یه بار توبیخم دیگه نمیتونن دهنمو ببندن!)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۰ ، ۲۰:۵۳

          دیدن کارهای بچه های دیگه ی کلاس نعمتی بود که حدود 2 ترمی (از اواسط طرح 1 و 2) است به علل و دلایلی از اون محروم بودم به خاطر دارم در یک دسته بندی صرفا فرمیِ کارهای بچه های کلاس، اوایل طرح یک به یه دسته بندی کلی رسیده بودم کار بعضی بچه ها یه هویت واحد و یکپارچه داشت اغلب به نظر می رسید از یه ایده ی محوری یا از یه حجم شاخص تشکیل شده گاهی حتی یه فرم خالص! و بر عکس اون کار بعضی از ترکیب چندین حجم یا ایده به وجود میومد.

 

در همون روزها تجربه ی چند طنز رو داشتم (در مدح خلیفه + آموزش گام به گام اپوزوسیون نمایی) (3) که ناخودآگاه وقتی در کنار این دسته بندی های فرمی قرار گرفتن به یه دسته بندی معنا دار تر در فرآیند طراحی منجر شدن: "یکه انگاری و تکه انگاری" چیزی که بعد ها توی اردوی مشهد همون سال با بحث کردن و توی سر و کله ی همدیگه زدن با ]حسین[خلیفه بسط پیدا کرد (1) و حالا کم کم وقتی این دسته بندی رو در کنار چیزایی که ترم های 3 و 4 توی مقدمات 1 و 2 یاد گفتیم قرار می گیره معنادارتر میشه البته این بین خوندن کتاب "تکه انگاری collage" دکتر ادیب (2) اونقدر منو به فکر انداخت که بتونم مطالب رو نظم و شاکله بدم(و شاید به به تعبیر دیگه انقدر پخته شد) که بتونم اون رو در قالب یه نوشته ی نسبتا کوتاه و مدون این جا بیارم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۰ ، ۲۰:۲۹
ما زنده به آنیم که بی سوژه نمانیم!!
برای استاد میرلطیفی عزیز – معماری اسلامی

( سر نوشت : عکاس مصطفی دلبریان :) )

ادامه ی مطلب

استاد میرلطیفی - معماری اسلامی - دانشگاه علم و صنعت
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۰ ، ۱۶:۵۵

بازدید از موزه ی سینما

حدودا اوایل صبح (البته به وقت خوابگاه داخل = اذان ظهر) بود که یهو به سرمون زد بریم موزه ی سینما رو ببینیم با آقای دلبریان تماس گرفیتیم و یا علی به هوای این که شاداماد با خودشون پول میارن با یه کارت مترو !! راه افتادیم (توجه کنین که در این اقدام جسورانه ما فرض کردیم تهران خلاصه دیگه شهر الکترونیکی شده و...) . خلاصه از اون جایی که هرچی توی اینترنت گشته بودیم از موزه ی سینما یه آدرس (خ ولی عصر باغ فردوس!!) دیده بودیم فکر کردیم دیگه انقدر این مکان پربازدید و فعاله که همه می شناسنش راه افتادیم و رفتیم چهارراه ولی عصر. اون جا که رسیدیم اتفاقات جالبی افتاد شاید تلخ ترینش این بود که تازه فهمیدیم ای دل غافل   "دست ما کوتاه و خرما بر نخیل"  این جا بود که به چند حکمت پی بردیم یکی این که خیابون ولی عصر طولانی ترین خیابان خاورمیانه است دو این که مجموعه ای به این مردمی بودن رو باید همیشه بالابالاها جست و سومی هم مربوط می شه به مسجد ولی عصر آقای دانشمیر!!!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۰ ، ۱۶:۰۳

نمی دونم از کی و چه تاریخی اما امروزه زبان شناسی باعث گسترش و فهم عمیق تری در برخی رشته ها شده مثلا در همین معماری. نکته ی جالب این جاست که زبان به عنوان ابزار تفکر تلقی میشه و همین موضوع هم باعث شده دیگه از اون تعاریف خاص از مثلا "استعاره" که بهش فقط به عنوان ابزار زیبایی افرینی نگاه می شد خبری نباشه


قدرت ذهنی، علمی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۰ ، ۱۶:۰۱

"برای دانشکده" شعر کوتاهی است در نقد دانشکده. این شعر را آبان ماه 1390   دوره ی کارشناسی در نشریه های دانشجویی آن موقع چاپ کردیم یادش بخیر :) - راستی دو بیت اول از حضرت حافظ است.


 دانشکده معماری دانشگاه علم و صنعت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۰ ، ۰۰:۵۳

به تازگی یه سری از برداشت های شخصیم رو از درگیری با فرآیند طراحی برخی دوستان مقدمات 2 ای و طرح یکی توی وبلاگ دفتر جمع بندی کردم . این نوشته درباره ی بررسی نقش ابزار های طراحی در شکل گیری مولد های اولیه است و در دو بخش قراره آپلود شه بخش اول به بررسی ضرورت موضوع پرداخته و در بخش دوم با بررسی برخی معماران معروف سعی شده یه سری راهکار برای برون رفت از این به اصطلاح دیکتاتوری داده بشه. البته متاسفانه بخش ایندکس و منابع نوشتم توی قسمت دوم قرار داره !

دیکتاتوری مواد و مصالح (1)

دیکتاتوری مواد و مصالح (2)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۸۹ ، ۲۰:۵۱